تابستان۱۳۸۴ . بعد از ظهری آفت زده در خانه. دستم روی کنترل تلویزیون، شبکه ۴ را همینجوری نشانه گرفت. سینما ۴ بود. وراجی گوینده بعد نیم ساعت تمام شد. نوبت به نمایش فیلم رسید. آیتم معرفی عوامل فیلم شروع شد. و ناگهان...
وحشتناک ترین صدا. غریب ترین فریاد. خودکشی دسته جمعی چند نت رهاشده در زمان...
۳۰، ۴۰ ثانیه موسیقی انتخاب شده برای این آیتم در حقیقت یک قطعه بلوز متعلق به دلتای میسی سیپی بود که با تکنیک اسلاید یا باتل نک نواخته شده بود. به هم ریختم. مثل مرغ سرکنده دست و پا می زدم. دست خودم نبود. نگاه عاقل اندر سفیه زنم بود که به خودم آورد. شکی نبود که نوازنده سفید پوست است. مویسقی اش از بلوز سیاهان نشات گرفته بود اما تکنیک اسلاید نوازی حتما کار نوازنده ای متعلق به نواحی سفید نشین تگزاس بود. همین. از این قطعه همین را می دانستم. فقط یک حدس. اما او که بود؟ چه بود؟ همان روز جست و جوی من برای کشف هویت نوازنده آغاز شد.
جست و جوی من ۴ سال طول کشید. تا همین امروز. از ایمیل به روابط عمومی شبکه ۴ بگیر تا تمام دوستانی که می دانستم در زمینه فیلم و سینما ادعا دارند. هیچ کس کمک نکرد. کسی چیزی نمی دانست. برای کسی مهم نبود. من می ماندم و لبخند تمسخری که عایدم می شد: دیوانه، به چیز دیگری نمی توانستی گیر دهی؟
هفته پیش داشتم در اینترنت گشت می زدم. سری به بلوزنوازهای سیاه دهه ۲۰ و ۳۰ می زدم و اگر اثری، کاری، قطعه ای قابل شنیدن بود، گوش می کردم. به ویلی جانسون که رسیدم و آهنگ "Dark Was The Night" را شنیدم، خشکم زد. خودش بود. خود خودش بود. همان نغمه بود، بی هیچ شکی. اما آن سفیدپوستی که این آهنگ را کاور کرده بود، که بود؟ سرچ اینترنتی شروع شد. خیلی ها این آهنگ را کاور کرده بودند. یک جورهایی حکم "Little Wing" را داشت برای بلوز نوازهای سنتی. جدیدترها از little wing جیمی هندریکس مشق نوشته اند و قدیمی ترها از "Dark was the Night" ویلی جانسون. در صدر کاورهای معاصر از این آهنگ نام Ry Cooder به چشم می خورد. آهنگ را با دلهره و دلواپسی و هیجان وصف نشدنی گوش کردم. زیبا بود، اما آنی که من را دیوانه کرد نبود. کاورهای دیگر را شنیدم. یکی بعد از دیگری. نه، هیچ کدام آنی نبود که ۴ سال پیش بیخوابم کرد.
نا امید و خسته هنوز می گشتم. کاملا اتفاقی نمونه ای 10 ثانیه ای از آهنگ Paris,Texas اثر ری کودر را کلیک کردم که برای فیلمی به همین نام اثر ویم وندرس ساخته بود. و ناگهان....
خودش بود. خود خود خودش بود. آه. ۴ سال. ۴ سال لعنتی. اگر فقط یک کم سینمایی و فیلمی هم بودم، شاید هرگز این قدر آوارگی نمی کشیدم. سینمایی ها این جور چیزها را راحت تر رصد می کنند. اما مگر به 10 تایشان نگفته بودم؟من که از همه شان پرسیده بودم. ... لعنت. لعنت. به چه؟ نمی دانم. نمی دانم. به مکان و زمان اشتباهی. به جای عوضی. به زندگی اشتباهی. به قدم زدن زیر پل کریمخان و زندگی کردن در شهرک وحدت کرج، به جای مصاحبه و مکالمه با .. با... با... شاید با ری کودر.
ری کودر این آهنگ را متاثر از همان dark was the night برای فیلم پاریس تگزاس ساخته بود. سفری روحانی به اعماق غربت انسان، با نوایی جنون آور و داغ، به داغی نیش کژدم که از گیتار کودر در می آید.
سطر آخر: ری کودر را که پیدا کردم و آهنگ غریب و زوزه دارش را، دیدم در وبلاگهای فارسی زبان چند نفری مثل من دنبالش بوده اند و به محض یافتن، چیزی نوشته اند. شاید برای دل خودشان که روزهایی در جست و جوی چیزی بوده اند که آتش به جانشان انداخته.
ری کودر 62 ساله در فهرست 100 گیتاریست برتر تمام دوران که رولینگ استونز منتشر کرده، رتبه هشتم را دارد. تا کنون 3 جایزه گرمی برده و به خاطر اسلاید نوازی اش در جهان شهره است.
یک کشور با آمریکا ۳۰ سال است که رابطه ندارد که هیچ، فحش داده و پرچمش را هم آتش زده است. بعد از ۳۰ سال وزیر خارجه اش یکهو می رود واشنگتن بدون اینکه یک کلمه به مردمش پاسخگو باشد که چرا رفته.
هیچ کس هم جرات نکند یک کلمه از او سوال کند چرا رفتی، چه گفتی و چه شنیدی؟
خب حالا باید بگویید نام آن کشور چیست؟
۱) سوریه
۲) لیبی
۳) جزایر کومور
۴) دولت بعد نهم
اگر جشنواره ای برای انتخاب خوش تیپ ترین، با وقارترین و جنتلمن ترین رئیس دولت دنیا وجود داشت، حتما تندیس بلورین آن به محمود احمدی نژاد، رئیس دولت بعد نهم جمهوری اسلامی ایران می رسید.
|
|
|
بی هیچ تردیدی ملت ایران یکی از بزرگترین آسیب های اقتصادی و سیاسی طی ۳۰ سال گذشته را از محل سیاستهای هسته ای احمدی نژاد دیده است. البته هیچ مایل نیستم به مجموعه این مواضع احمدی نژاد عنوان " سیاست های هسته ای " بدهم، چون به واقع نشانی از خردگرایی و رفتار عقلانی که لازمه سیاست است در آن نمی بینم. شاید چیزی مثل " هوچی گری"، " قرشمار بازی " یا " کولی بازی" مناسبتر باشد.
احمدی نژاد بیش از ۴ سال بر سیاستهای هسته ای خاتمی تازید و فریاد بر فلک رساند که ما آمده ایم تا رستگاری ایرانیان را رقم بزنیم و فقط ما هستیم که می توانیم پوزه استکبار را بر زمین بمالیم.
نتیجه این کولی بازیها ۴ قطعنامه و تشدید تحریم ها و جنگ تبلیغاتی بود که علیه ایران شکل گرفت. هنوز طنین آن جمله احمدی نژاد در گوشم هست که تحریم ها را کشک خواند و قطعنامه ها را ورق پاره. هزاران نفر از صدقه سر همین تحریم ها بیکار شدند و بار تورم بود که مثل همیشه بر دوش ملت سنگینی می کرد.
حال نتیجه مذاکراتی که تیم رسانه ای احمدی نژاد آن را در بوق و کرنا کرده و از ظفرمندی و افتخارآفرینی آن می گوید تقریبا همانی است که ۵ سال پیش به پیشنهاد روس ها مطرح شده بود و بسیار کمتر از آنی است که در بسته تشویقی ۵+۱ ( ۳سال پیش) پیشنهاد شده بود.
یادداشت فرزانه روستایی در روزنامه اعتماد امروز یکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۳۸۸ در همین رابطه بسیار خواندنی است. این یادداشت را بدون کم و کاست از نسخه اینترنتی اعتماد گرفته ام:
این چهار سال سرانجام پس از حدود هفت سال به توافقي با گروه 2«5 دست يافتيم که پنج سال پيش نيز با اندکي تامل و دورانديشي قابل دسترس بود. يعني بدون تحمل آثار تخريبي اولين و دومين و سومين تحريم اعلام شده از سوي شوراي امنيت سازمان ملل و ده ها ميليارد دلار خسارت نيز احتمالاً مي توانستيم به توافقي دست يابيم که امروز حاصل شده است. براساس توافق اعلام شده قرار است ايران اورانيوم 3 تا 5 درصد غني شده خود را به روسيه بفرستد و مسکو پس از افزايش درجه غني سازي با حدود 20 درصد محموله هاي بازسازي شده ايران را تحويل فرانسه بدهد تا به صورت ميله هاي سوخت دوباره به ايران بازگردانده شود.در شرايطي ادبيات خبري و سياسي دو سه روز اخير پيرامون توافق ايران با کشورهاي 2«5 با چاشني پيام هاي مثبت مقارن شده است که حداقل چهار سال پيش، روس ها نسبت به غني سازي اورانيوم مورد نياز ايران در يک کشور ثالث ابراز تمايل کرده بودند. نيز سرگئي لاوروف وزير خارجه روسيه در سال 1384 گفته بود روسيه مي تواند آن کشوري باشد که براساس توافق جهان غرب با ايران، براي تهران غني سازي انجام دهد. با اين حال مسابقه روکم کني و روياي شيرين دست يافتن به آنچه بسياري احتمال تحقق آن را بعيد مي دانستند نگذاشت تا پاها را از آسمان به زمين فرود آوريم و در يک جهان عيني رايزني کنيم. حال ما هستيم و صدها ميليون دلار تاسيسات غني سازي اورانيوم که قرار است اورانيوم را 5/3 درصد غني سازي کند سپس به روس هاي دودوزه باز اورانيوم پنج درصد صادر کنيم تا در صورتي که امريکايي ها توافق ها را بر هم نزنند، فرانسوي ها آن را به ميله هاي اورانيوم تبديل کنند و به ما بازگردانند.طي هشت سال گذشته هر فعاليت سياسي، اقتصادي و اجتماعي با ملغمه يي از تبليغات رسانه هاي دولتي حول محور فعاليت هاي هسته يي و مقاومت ديپلماتيک ايران متمرکز بود؛ از دبستان تا دانشگاه و وزارتخانه ها گرفته تا نماز جماعت هايي که در مساجد دوردست ترين شهرهاي ايران برگزار مي شد. در حالي که از همان ابتدا اگر يک مديريت واحد آگاهانه و مبتني بر دانش روز متکي بر منافع ملي بر سياست هاي کلان اداره پروژه هاي اتمي از سطح اتاق هاي فکر تا برنامه ريزي و اجرا و پيگيري و تکميل و رايزني هاي مربوطه آن حاکم بود به سادگي و آساني و ارزاني درمي يافتيم براساس چارچوبي که سازمان جهاني انرژي اتمي بر آن استوار شده است کليه کشورها از حق برابر بهره مندي از انرژي هسته يي براي مصارف غيرنظامي برخوردارند و خود IAEA موظف به انجام هماهنگي هاي لازم براي دستيابي کشورها به انرژي هسته يي است. براي اينکه ارزيابي اجمالي از کارايي مديريت چنين پروژه هاي حساس و کلاني به دست آيد مي توانيم نگاهي به فعاليت هاي هسته يي هند به عنوان يک عضو ديگر غيرمتعهدها بيندازيم که از حدود دو دهه پيش کار خود را آغاز کرد اما بدون جنجال و بدون شعار و بدون ذوق زدگي در کمال آرامش و طمانينه در کنار تهديد رقيبي همچون پاکستان روند برنامه ريزي و اجراي فعاليت هاي هسته يي خود را با ضريب موفقيت تقريباً مافوق صد درصد به اجرا درآورده و به نقطه فعلي رسيده است. مراکز هسته يي هند شامل سايت هاي زير هستند؛ 1- مرکز تحقيقات هسته يي اينديرا گاندي در کالپاکام اين مرکز هسته يي به تحقيقات فوق حساس پيرامون آزمايش هاي هسته يي و نيز به توليد پلوتونيوم براي توليد سلاح هسته يي اختصاص دارد. اين مرکز دو رآکتور مدرس يک و مدرس دو را در خود جا داده که اساساً از سوخت آن پلوتونيوم مورد نياز در سلاح هاي هسته يي توليد مي شود. 2- مرکز کاکراپور رآکتورهاي شماره يک و دو کاکراپور تاکنون به روي بازرس هاي آژانس بين المللي انرژي اتمي باز نشده اند و صرفاً به توليد پلوتونيوم براي سلاح هسته يي اختصاص دارند. 3- مرکز نارورا رآکتورهاي نارورا يک و دو تاکنون به روي بازرس هاي آژانس باز نشده اند و صرفاً به توليد پلوتونيوم براي سلاح هاي هسته يي اختصاص دارند. 4- پوکاران پوکاران مرکز آزمايش اولين انفجار هسته يي هند در 18 مه 1974 است. اولين بمب هسته يي هندي ها صدمتر زير زمين منطقه منفجر و آزمايش شد. در سال 1998 نيز در همين مرکز دومين آزمايش هسته يي هند انجام شد. 5-مرکز راتحالي رارمتريالز اين مرکز به غني سازي اورانيوم اختصاص دارد. 6-مرکز تاراپور يکي از بزرگ ترين مراکز تحصيل پلوتونيوم از اورانيوم غني شده هند در اين منطقه قرار دارد. امريکايي ها با نظارت IAEA دو رآکتور ويژه توليد الکتريسيته در اين منطقه احداث کرده اند. 7-مرکز تحقيقات اتمي بحابها اين مرکز اتمي از اولين مراکز آغاز فعاليت اتمي هند بوده است که شمار زيادي رآکتور را تحت پوشش خود دارد. بيشتر اين رآکتورها جنبه تحقيقاتي داشته و در مجموع انرژي هسته يي توليد شده در هند نقش بسزايي دارند. اين مرکز نيز در توليد سلاح هاي هسته يي هند و نيز پلوتونيوم نقش فعال دارد. مجموع فعاليت هفت مرکز فوق براي کشوري که معاهده ان پي تي يا معاهده منع گسترش سلاح هاي هسته يي را امضا نکرده است اين امکان را فراهم آورده تا هندي ها علاوه بر انجام تحقيقات لازم، توليد انرژي از رآکتورها، غني سازي تا حدود بالاي 90 درصد و استخراج پلوتونيوم براي سلاح هاي هسته يي را انجام دهند. با وجود فعاليت سازماندهي شده، منظم و تقريباً خارج از نظارت آژانس مواردي از اين سايت ها، هندي ها دو سال پيش در آخرين روزهاي رياست جمهوري بوش بزرگ ترين قرارداد تاريخ همکاري هاي هسته يي دو کشور را با امريکا امضا کردند که پس از حدود دو سال قرارداد فوق از سوي کنگره امريکا نيز تصويب شد. بر اساس قرارداد فوق که بين جرج بوش و مانموهان سينگ امضا شد امريکايي ها متعهد شدند تقريباً مدرن ترين و جديدترين تکنولوژي فعاليت هاي هسته يي خود را در اختيار هند قرار دهند و کمک کنند اکثر مراکز فعاليت هسته يي هند به روز شود. بسياري معتقدند امتيازهاي هسته يي که امريکايي ها به هندي ها داده اند تاکنون هيچ کشوري از کشور ديگري دريافت نکرده است. تکنولوژي هسته يي که امريکايي ها در مورد غني سازي، مديريت رآکتورها، نوع رآکتورها و سيستم هاي حفاظتي به هندي ها داده اند چنان مدرن و به روز شده اند که دهلي نو براي سرپا کردن آنها شايد به 100 سال زمان احتياج داشت. اما در فضاي آرام مذاکرات با امريکايي ها دهلي نو تقريباً به هر آنچه احتياج داشت دست يافت. برخي کارشناسان مسائل استراتژيک معتقدند ناآرام شدن افغانستان طي دو سال گذشته عکس العمل پاکستاني ها نسبت به توافقات وسيع و همه جانبه هسته يي امريکايي ها با دهلي نو است. هندي ها در سازماندهي فعاليت هاي هسته يي خود همواره درگير حفظ موازنه استراتژيک با دشمن ديرينه و فعال خود، يعني پاکستاني ها نيز بوده اند. با اين حال، بدون خبرسازي هاي بيهوده و بدون جنجال و پرگويي و گنده گويي تقريباً کليه گام هاي حلقه تحقيقات و فعاليت هسته يي را با يک مديريت بومي و البته با بهره مندي از تضادهاي دوران جنگ سرد به انجام رساندند و به عبارتي در يک کشور بسيار فقير با بيش از يک ميليارد و 80 ميليون نفر جمعيت که 25 درصد آنان کاملاً فقير هستند و درآمد سرانه کمتر از ده دلار موفق به ساخت و مديريت تعداد زيادي رآکتور شدند، اورانيوم مورد نياز خود را توليد و غني سازي کردند، غني سازي را به بيش از 90 درصد رساندند و از آن پلوتونيوم استخراج کردند، براي اطمينان از تامين امنيت ملي خود در رقابت با پاکستان انفجارهاي هسته يي را به صورت آزمايشگاهي و در صحنه عملي انجام دادند، سلاح هسته يي توليد کردند و موشک هاي دوربرد مجهز به کلاهک هسته يي نيز توليد کردند اما جايگاه و وزن واقعي خود را هيچ گاه نه بزرگ تر از آنچه بودند مورد محاسبه قرار دادند و نه از حقوق خود اندکي کوتاه آمدند. با مقايسه دستاوردهاي عيني و ديپلماتيک خود با هندي ها مي توان به وزن هاي واقعي در جهان عيني پي برد. |
حسین شریعتمداری گویا برای پرکردن سرمقاله امروز خود در کیهان بهانه ای جز این پیدا نکرده که به جنبش شبیخونی دیگر بزند. اما دستپاچگی و سطحی نگری همیشگی او این بار هم وی را به سوژه ای برای استهزا تبدیل کرده است. وی که متوجه فحوای کلام میرحسین و منظور او نشده، نیمی از ستون سرمقاله اش با عنوان " گویا تر از این " را به این مطلب اختصاص داده که اغتشاش گران برای حضور در خیابانها به این داده اشتباه آویخته اند که سالروز تولد موسوی هفتم مهرماه است، حال آنکه خود موسوی این موضوع را تکذیب کرده و گفته تولدش این روز نیست.
از شریعتمداری و اندیشه و مشی و اخلاق او چه می توان گفت و شنید؟ روزنامه ای که زمانی دانشگاه روزنامه نگاری ایران بود و مردم برای خریدنش صف می کشیدند، روزنامه ای که انتشارش وابسته به جیب ملت است، به غنیمت کدام دسته از آدمیان افتاده است؟ افسوس و صد افسوس.
به عکس بنگرید. عکسی است از خبرگزاری فارس، مربوط به حامیان ولایت در راهپيمايي روز قدس. پوستر، به گواه تصویر شاهکاری است از حزب موتلفه اسلامی که احوال عناصرش بر همگان معلوم است.
عمق فاجعه آنجاست که در می یابیم نگارنده شعار و طراح پوستر، برای کلمه ولایت، در زبان انگلیسی از کلمه Province به معنای استان( ولایت، به معنای تقسیم بندی جغرافیایی آن) استفاده کرده. در نهایت خواننده انگلیسی جمله را چیزی شبیه این تعبیر می کند: استان فقیه، رمز پیروزی
ايكاش آقايان كه پس از قلع و قمع ملت خودشان قصد مديريت جهاني را دارند، پيش از آن قدري راههاي برقراري ارتباط با دنيا را هم مي آموختند تا هنگام كوبيدن ميخشان در سرزمينهاي كفر حداقل بتوانند منظور خود را به دنيا بفهمانند.
شنبه، 14 شهريور 88، ساعت 9.30 شب، تحليل اخبار شبكه 1
1- افشار، گوينده خبر شبكه 1، با همان حنجره ارزشي و لحن حماسي، از خشم و وحشت آمريكا و صهيونيستها از روابط صميمي احمدي نژاد و چاوز مي گويد و دليلش را از يك كارشناس ارزشي و ولايت مدار در وزارت خارجه ارزشي و ولايت مدارتر مي پرسد. كارشناس همان مقدمه افشار را تكرار مي كند و كلماتي مثل حياط خلوت، به نظر مي رسد، همگرايي، واگرايي، هژموني، اقتدار، تعامل، چالش و مانند اينها را به آن اضافه مي كند و مي دود سر حساب بانكي اش تا ببيند پول اين مصاحبه ارزشي به حسابش واريز شده يا نه.
2- پنج دقيقه بعد، شبكه هاي غير ارزشي و برانداز بي بي سي فارسي و صداي آمريكا تصاويري از تظاهرات چند صد هزار نفري مخالفان چاوز در شهرهاي مختلف دنيا را نشان مي دهند و مي گويند، مخالفان او از سياستهاي عوام فريب و آزمون پس داده اي كه طي سالها نتوانسته از فقر و نكبت مردم چيزي بكاهد، به تنگ آمده اند.
3- چند روز پيش عضو يكي از كميسيون هاي مجلس ارزشي و ولايت مدار ايران گفته بود، چاوز انساني مذهبي و معتقد به اصول ديني است.
4- شكي نيست كه دنياي استكبار چشم ديدن اين همه صميميت و دوستي عميق بين ايران و ونزوئلا را ندارد و از اتحاد اين دو قدرت جهاني به شدت مي ترسد.جا دارد از صدا و سيماي ارزشي ايران كه در گزينش اخبار و تنظيم آن نهايت دقت عمل را اعمال مي كند و با رفتار حرفه اي در خدمت ولايت و ارزشهاي انقلاب قدم برمي دارد، تشكر شود.
5- دوران ديكتاتورهاي كوتوله كه به پشتوانه پول نفت سگان هار خود را به جان مردم مي اندازند و گوشت ملت را به دندان مي گيرند، به سر آمده. بشر چاره اي به جز روي آوردن به مدنيت ندارد. فشار عقلانيت و مدنيت، ديكتاتورهاي كوتوله را به چاه خلا خواهد راند. پس بگذار پيش از آنكه با سيفون به خلاي تاريخ سر بخورند، آخرين دست و پاهايشان را هم بزنند.
در بهارستان سیرکی برپاست، به مراتب بزرگتر از سیرک پهلوان خلیل. سیرک بهارستان نه پهلوانی دارد و نه بیننده ای. در عوض تا بخواهید خر دارد و میمون و اردک و گراز و شغال.
جماعتی از قاتلان بناست صلاحیت گروهی دیگر از قاتلان را بررسی کنند.
در بهارستان این روزها سیرکی برپاست.
منبع: مرکز آموزش همشهری
دست سبزها با نشانه V به علامت " پیروزی " بیرون از ماشین هاست. وارد تونل ها که می شوند بوق و نوربالا هم به نمادهایشان اضافه می شود. تونل کندوان حرفهای بیشتری دارد. سرها از پنجره بیرون می زند و فریاد " یا حسین میرحسین " محکم می خورد به سقف دود گرفته تونل. آنها که شال و پارچه سبز نداشته اند، گشته اند و هر چیز سبزی را که در ماشین یافته اند بیرون داده اند. از دمپایی سبز بگیر تا خیار و هندوانه و در یک مورد بسیار نادر، کپسول پیک نیک!
به ازای هر ۱۵-۲۰ ماشین سبز، ۱ ماشین احمدی نژادی می بینی که شاخصه اول راکبانشان، علامت ۸ به نشانه " شکست نیروهای مقابل" است. یعنی با دست علامت ۷ را به سمت پایین نشان می دهند. بعضی شان پرچم سه رنگ ایران را مصادره کرده اند و بعضی سر بیرون می آورند و با ادبیاتی کاملا لمپنی دشنام هم به زبان می آورند. اغلب پراید و نیسان سوارند و قیافه هایی کاملا شناخته شده دارند. قیافه هایی که مخصوصا برای کتک خورده های راهپیمایی های اخیر موج سبز، آشنا هستند.
جاده چالوس این روزها به جنگ نمادها تبدیل شده و مردم را به سیاسی ترین مسافرت تفریحی عمرشان دعوت می کند.
۷ در برابر ۸
امید طبقه آزادیخواه و مترقی به دموکراسی و زیست بی دغدغه، در مقابل دفاع متوحشانه طبقه لمپن و چاله میدانی از شیوه زیست انگلی و چاپلوس محور.
خیلی از آنها که کورکورانه به انقلاب اسلامی ۵۷ پیوستند و رفتن شاه را مطالبه کردند، حالا هم بر این باورند که موج سبز پیروز می شود و بساط متحجران و لمپن ها و شارلاتان ها برچیده می شود. آیا می توان به تحلیل این نسل که ۳۰ سال پیش به غایت حزب اللهی و انقلابی بود و حالا سکولار، اعتماد کرد؟
قرار است چه کسی پاسخگوی جوانانی باشد که با جنگ و قحطی و فقر و حومه نشینی و کمیته و ثارالله و شلاق و تعزیرات و بسیج و گشت ارشاد بزرگ شدند و مثل موش آزمایشگاهی بازیچه دست حاکمان انقلابی شدند؟
عقده های فروخورده جوانان متولد دهه ۵۰ و ۶۰ که این چنین با حضور در مقابل گلوله، بساط امیدواری و دلخوشی نسل متحول سالخورده را فراهم آورده اند، چگونه جبران خواهد شد؟
قرار بود یک نسل از باشعورترین فرزندان این سرزمین قربانی شوند تا ایرانیان دریابند حکومت مذهبی پاسخگوی نیاز بشر امروزی نیست؟
از اینها که بگذریم، می توان باور کرد که جنگ نشانه ها به نفع سبزها پایان یابد؟
روز انتقام نزدیک است
سراغ اولی ها را اگر می خواهید بگیرید کافیست نیم نگاهی به دور و برتان بیاندازید. از سردبیرها و مدیر مسئول های باسمه ای هستند تا مدیران روابط عمومی ادارات و سازمانها و مدیران نهادها و نمایندگان مجلس و بروید بالاتر تا به عظمی ترین مقامهای حد تصورتان برسید. اینها خود دو دسته اند. فرماندهانشان خط شکنند و برای پولسازی حدی نمی شناسند و گوشت مردم به دندان می گیرند و چشم به روشنترین حقایق بسته اند. پیروانشان حکم مگسان دور مدفوع را دارند و وزوزکنان تلاش می کنند تمام محرومیت های دوران رعیتی خود و پدرانشان را در دوران مگسی امروزیشان جبران کنند. اینها این روزها در روزنامه ها در حد ناظر ارشد و سردبیر محتوایی و مانند آن مشغولند. خود را بهترین می دانند و از روزگارشان و پیشرفتهایی که یک شبه عایدشان شده سخت مغرورند. خانه های ۷۰ متریشان در اتابک و قلعه حصار به سرعت در حال تبدیل به آپارتمانهای شیک در بالا شهر تهران است و همگی از مزایای نگاه مثبت به کائنات سخن می گویند: هذا من فضل ربی.
گروه دوم هنوز وجدانی دارند و با تمام ناملایمات زندگی می سازند و غر هم می زنند، هرچند بی فایده. میرزا بنویس و مسافرکش و کارگر، زندگی اینها مشقت بار اما پاک است. کوتوله نیستند و برعکس اهل عقلانیت و خرد مبتنی بر اخلاقند، حتی اگر کارگری کنند.
سومی ها اصولا از مزایای هوش سرشار و سیستم های اجتماعی سالم در حکومت های سالم بهره می برند و بر تارک مایکرو سافت و امثال آن تکیه می زنند. خوشا به حالشان لابد!
تمام بدبختی ما اینجاست که آن گروه اول اهل حیله اند و مکر و ریا و اگر پاشنه در به سمت دیگری بچرخد، به همان سمت جدید می جهند. بنابراین هیچ گاه نمی توان امید به اضمحلالشان داشت. آنها مثل انرژی از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شوند و نابودی ندارند.
شما چند نفر از این کوتوله های پولساز را در اطراف و اکنافتان می شناسید؟ چند نفرشان در چشمان شما نگریسته اند و گفته اند در ناآرامی های اخیر هیچ نیروی امنیتی به مردم آتش نگشود و کسی را نزد و نکشت؟ آن لحظه چه احساسی داشتید؟

در مراسم تنفیذ همه آنانی که باید می بودند، بودند و غیبت یکی دو تا مردود معلوم الحال کاریکاتورنما اصلا اهمیت نداشت. یکی هم که از همه مهمتر بود، بود!
ایناهاش.
پیرمرد اسکاتلندی آلبوم جدیدش را در راه دارد. Get Lucky آلبوم جدید مارک نافلر است که سپتامبر- شهریور- منتشر می شود.
مشتاقانه منتظرم تا روحم را به آن نغمه های متین و اصیل و آن پنجه های میخکوب کننده بسپارم. لعنت به این جبر جغرافیایی که دلمشغولیهایمان را به تماشای تصاویر اجساد عزیزانمان تبدیل کرده.
حرف آخر: اگر خاورمیانه و حاکمان خونریزش نبود، دنیا قدری قشنگتر نبود؟












پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
پیوندها
