تبليغاتX

رصدخانه فضايي است براي تجميع شنيده هاي دنياي اخبار و رسانه با تحليل هاي شخصي، به زباني نرم تر از دنياي مطبوعات. اولويتي در كار نيست. همه سرخط ها، از ديپلماسي و روابط بين الملل گرفته تا عرصه ارتباطات و رسانه و شنيدني هاي ادب و هنر، مجال حضور دارند. شراكت با آرا و نظرهاي شما هم غنيمتي است براي افزودن بر غناي محتوا.
 

Home Email World Pictures Art Society English Version Archive

روزنامه نگاری تحقیقی ؛ بایدها و نبایدها مدرسه همشهری افتتاح شد آنچه خبرنگاران درباره صدا باید بدانند What is a multimedia story غم نامه های ترانه سرایی از سرزمین شمالی نمونه ای از یک گزارش تحقیقی در اکونومیست آفتاب به حیاط ما هم خواهد تابید نگاهی به پروژه ساخت سالن فیلارمونیک پاریس

رصدخانه

روز 22 مرداد، 12 اوت سالروز تولد یکی از محترم ترین و اصیل ترین اهالی موسیقی راک بود: مارک نافلر، شاعر، آهنگساز، گیتاریست و خواننده اسکاتلندی راک، کانتری، و موسیقی فولک آمریکا و سلتیک.

درباره نافلر و موسیقی عمیق و تاثیرگذار او گفتنی زیاد است. اما اگر قرار باشد تمام موسیقی او را در یک جمله توصیف کنم، این را ترجیح می دهم: نوای غریب تنهایی.

ویژگی نافلر، ترکیب نامتعارف و غریبانه ای از صدای فرشته مانندش با اشعار و نت های آرام کاملا شخصی او است. اشعار این ادیب اسکاتلندی گاه شنونده را تا پیچیدگی واژگان شکسپیر منگ می کند و گاه او را تا سادگی فرهنگ دوران جسی جیمز و بل استار  به رقص کانتری وا می دارد. او کلامش را کاملا برخاسته از تجربیات و رویاهای شخصی خود در ترانه جا می دهد. تا جایی که گاه احساس می کنی دارد خواب پریشان شب گذشته را برایت تعریف می کند اما در دل همان خواب ناگهان وجوه مشترکی می یابی. دنیای شخصی نافلر ناگهان صدها هزار سابسکرایبر پیدا می کند.

نافلر را 17 سال پیش با آلبوم On Every Street کشف کردم. همان بار اول به محض شنیدن صدای موقر، بم و متین او خشکم زد. او مرا وادار کرد موسیقی اش را محترم بشمارم. تکنیک منحصر به فرد نوازندگی اش باعث می شد از گیتار استراتوکاستر او صدایی شبیه به ویولن خارج شود و این برایم تازگی داشت. او تک مضرابهایی از بلوز و کانتری را روی باره های نخست دسته گیتار چنان با راک سلتیک می آمیخت که ناخودآگاه می ایستادم و می نشستم و بعد دوباره از جا می پریدم بی آنکه قادر به تکلم واژه ای باشم. دنیای شخصی من با دنیای شخصی او مخلوط می شد و سالها می گذشت. خوابش را می دیدم. یک بار دیدم که دارم با او مصاحبه می کنم آنهم به زبان فارسی. اگر بخش زبان فارسی را فاکتور بگیرید، این تنها آرزوی من در این دنیای سیاه و سفید است. نه خانه 60 متری می خواهم نه پژو 206، نه ویلا در کجور و بسطام، لعنت به تمامشان. ای کاش قبل از آنکه بمیرم دقیقه ای با این مرد هم کلام شوم.

استاد. 59 سالگی ات مبارک. باز هم برایم بخوان.

مطالب مرتبط:

در هر کوی و برزن

غم نامه های ترانه سرایی از سرزمین شمالی

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 9:38 | لینک  |