تبليغاتX

رصدخانه فضايي است براي تجميع شنيده هاي دنياي اخبار و رسانه با تحليل هاي شخصي، به زباني نرم تر از دنياي مطبوعات. اولويتي در كار نيست. همه سرخط ها، از ديپلماسي و روابط بين الملل گرفته تا عرصه ارتباطات و رسانه و شنيدني هاي ادب و هنر، مجال حضور دارند. شراكت با آرا و نظرهاي شما هم غنيمتي است براي افزودن بر غناي محتوا.
 

Home Email World Pictures Art Society English Version Archive

روزنامه نگاری تحقیقی ؛ بایدها و نبایدها مدرسه همشهری افتتاح شد آنچه خبرنگاران درباره صدا باید بدانند What is a multimedia story غم نامه های ترانه سرایی از سرزمین شمالی نمونه ای از یک گزارش تحقیقی در اکونومیست آفتاب به حیاط ما هم خواهد تابید نگاهی به پروژه ساخت سالن فیلارمونیک پاریس

رصدخانه

عکس تزئینی است!!یک  روز از 22 بهمن گذشته، اما پیامک های تبریک سالگرد انقلاب از  روابط عمومی ایرانسل و اکبر آقا، بقال سر کوچه، و بقیه دوستان هنوز دریافت می شود. تلویزیون از 12 ظهر برنامه ای را با عنوان "30 سال حضور" پخش می کند تا پیش درآمدی باشد بر فوتبال ساعت 3 بین ایران و کره جنوبی. برنامه، گاهشماری است تصویری از حضور 30 ساله ورزشکاران غیور و توانمند ایرانی که به رغم تمام توطئه های دشمنان از خدا بی خبر، همین طور در عرصه های مختلف جهانی افتخار آفریده اند. یک لحظه چهره غفوری فرد بر صفحه تلویزیون می نشیند، با همان زبان شیرین و گفتار نغزش. زمان، 1365 هجری شمسی است و او با توک زبان چیزهایی می گوید.

بالاخره ساعت 3 می رسد و داور با سوت خود، آغاز مسابقه فوتبال را اعلام می کند. جواد خیابانی مستقیم از استادیوم گزارش می دهد. تا دقیقه 10، مسعود شجاعی 15 توپ را لو داده و پای وحید هاشمیان هنوز به توپ نخورده است. جواد خیابانی همین طور از بازی تهاجمی ایران و هراس کره ای ها می گوید. همه چیز رنگ و بوی پیروزی و استکبار ستیزی و شکست ناپذیری ایرانیان را دارد...

جواد نکونام در نیمه دوم گل می زند. جواد خیابانی نعره ای معنوی می زند. گل... گل... صدایش گرفته، جای تمام ملت ایران داد می زند. فجری دیگر، رقم می خورد. فجر در فجر است امسال. همان جواد اول، هم تیمی اش را که قصد تبریک دارد به کناری پرت می کند و با چشمانی از حدقه در آمده، نعره می زند " خودم زدم، خودم.. ". این یکی جواد هنوز دارد نعره می زند گل... الله و اکبر. خدا این جوادهای معنوی را از ایران معنوی نگیرد. الله و اکبر.

کری خوانی های خیابانی علو گرفته. اما 30 ثانیه از آغاز مجدد بازی نگذشته که توپ کره ای ها به تیر دروازه ایرانیان سلحشور می ماسد و به بیرون می رود. جواد خیابانی سوت می زند و به آسمان می نگرد. 40 هزار ایرانی در استادیوم سکوت می کنند. ای داد، نکند بدخواهان این مملکت مقدس و نورانی توطئه ای در سر داشته باشند..

دقایقی بعد، کریم باقری، این لوتهار ماتئوس ایران، این اسوه قدرت ایران در منطقه، از 15 متری دروازه کره ای ها شوتی محکم می زند که با فاصله 60 متر از بالای دروازه به اوت می رود. او پس از این اقدام قهرمانانه، با اخم به هم تیمی اش که سانتر کرده بود نگاه می کند!! هیچ کس نمی فهمد چرا کریم به آن بیچاره اخم کرده، حتی جواد خیابانی.

یک دقیقه بعد، خیابانی به خودش می آید و می گوید: کریم بدون شک امروز یکی از بهترین بازی های چند سال اخیرش را نمایش داده..

خیابانی همین طور که می گوید " با این پیروزی  8 امتیازه می شویم و به صدر جدول می رویم"، انگشتانش را گره کرده و دعا می کند ایران همیشه سرافراز در تاریخ بشریت، امروز گاف ندهد و بچه ها پیروز از میدان خارج شوند.

تا اینجا مسعود شجاعی 187 توپ را لو داده. دقایقی بعد، گل کره ای ها در دروازه ایران معنوی می نشیند. زننده گل، تماشاچی های ایرانی را به سکوت فرا می خواند. جواد خیابانی ناله ای دردناک سر می دهد. هیبت ظفر فرو می پاشد. از معنویت خبری نیست. آمریکای جهانخوار شاد می شود. خیابانی دلی پر درد دارد. فرزین شیرزادی، در میانه چرت قیلوله، چشمی باز می کند و رو به پسر چند ماهه اش با لهجه شیرازی می گوید: " او گُلو بود ها... که پیروزما می کرد ها... او تپید."

باد فوتبال می خوابد. اما هنوز تا پایان راه، خیلی مانده. علی دایی حتما این تیم را به جام جهانی می برد.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 20:42 | لینک  | 

کمتر از چهار سال پیش، رویگردانی مردم از جنبش اصلاحات و یاس از خاتمی و یارانش چنان بر مردم مستولی شد که نتیجه ای به جز قدرت گیری پدیده ای به نام احمدی نژاد نداشت. برای شکست اصلاحات دلایل متفاوتی را می توان برشمرد، اما شاید اصلی ترین آن، تعریف نشدن دامنه اصلاحات به قرائت خاتمی بود. خاتمی هرگز نتوانست اصلاحاتی را که به آن معتقد است برای مردم تعریف کند. بنابراین مردم از او فراتر از توانش متوقع شدند و به عبارتی به این نتیجه رسیدند که خاتمی نمی تواند آن کسی باشد که آنها را یک شبه به آزادی،  دموکراسی، رفاه و ترقی برساند، آنچه در یکصد سال گذشته یگانه آرزوی ایرانیان بوده است: یک شبه مترقی شدن. 

امروز اما، به گمانم این رویای ساده انگارانه رنگ باخته است. تو گویی برای بیداری از این خواب، ظهور و بروز اتفاقی به نام احمدی نژاد، لازم بود. ایرانیان در چهار سال گذشته با خون و گوشت خود لمس کردند که گرمی یک شبه با مویز و سردی لحظه ای با غوره، چه تبعات ویرانگری می تواند داشته باشد. برای ملت ایران تعداد رسانه های مستقل و آزاد و مانند اینها هرگز ملاک و معیار تشخیص روزگار نبوده است، که اگر بود، از هر ۱۰۰ ایرانی دست کم ۱۰ نفر می بایست نام یک روزنامه نگار یا نویسنده یا فعال جنبش های مدنی را می دانست.

 ایرانیان اما هر گاه که دیدند نان و آبشان دیگر به ارزانی سابق نیست و  خانه های یک طبقه شان به سختی دوطبقه می شود،و بدتر از همه لحاف و تشکی که کنار میز و صندلی اداره  پهن کرده اند هر لحظه در آستانه جمع شدن و تحویل به یک خوش خواب دیگر از جماعتی دیگر قرار گرفته، به این نتیجه رسیدند که روزگار خوبی را نمی گذرانند.

وقتی می گویم ایرانیان، منظورم همان اکثریت قشر متوسطی است که یک شبه خاتمی را با آرای بیست میلیونی رییس جمهور می کند و به همان سرعت هم ناگهان قهر می کند و می گذارد هر آنچه ذره ذره و به دشواری به دست آمده، در چشم به هم زدنی دود شود و به هوا برود.

این اکثریت "یک لحظه عاشق و دمی بعد فارغ" چند ماه دیگر چه آشی را برای خودش خواهد پخت؟ فکر می کنم طعم این آش هر چه باشد، به تلخی و شوری آش چهار سال پیش نخواهد بود.  

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 16:21 | لینک  |