تبليغاتX

رصدخانه فضايي است براي تجميع شنيده هاي دنياي اخبار و رسانه با تحليل هاي شخصي، به زباني نرم تر از دنياي مطبوعات. اولويتي در كار نيست. همه سرخط ها، از ديپلماسي و روابط بين الملل گرفته تا عرصه ارتباطات و رسانه و شنيدني هاي ادب و هنر، مجال حضور دارند. شراكت با آرا و نظرهاي شما هم غنيمتي است براي افزودن بر غناي محتوا.
 

Home Email World Pictures Art Society English Version Archive

روزنامه نگاری تحقیقی ؛ بایدها و نبایدها مدرسه همشهری افتتاح شد آنچه خبرنگاران درباره صدا باید بدانند What is a multimedia story غم نامه های ترانه سرایی از سرزمین شمالی نمونه ای از یک گزارش تحقیقی در اکونومیست آفتاب به حیاط ما هم خواهد تابید نگاهی به پروژه ساخت سالن فیلارمونیک پاریس

رصدخانه

۱- برقراری جریان اطلاعات در رسانه ای چون تلویزیون جمهوری اسلامی نعمت است. این جریان صرفنظر از محتوای اطلاعات، چه مخدوش و تحریف شده چه ناب و صحیح، در نهایت به نفع مردم عمل می کند، هر چند ممکن است در ابتدای امر آنارشیسم و هوچی گری را به همراه داشته باشد. شوکی که مناظرات اخیر کاندیداهای رسایت جمهوری در تلویزیون به مردم وارد کرد و در پی آن، هیجان عجیبی که در طیف های جامعه با راه افتاد، متاثر از همین قدرت جریان اطلاعات بود. افسوس که این جریان نوظهور و تازه، مختص روزهای انتخابات است و جز برای جلب مشارکت مردم برای مشروعیت دادن به انتخابات طراحی نشده و لاجرم خاموش شدنی است.

۲- نظام جمهوری اسلامی طی ۳۰ سال چنان تقدس کاذبی به خود بخشیده که ادبیات مهره های همین نظام را در قالبی محدود، با محدوده واژگان و کلمات مقدس نما جا داده است. منبرها و تریبونها همواره جایی بوده برای مقدس نشان دادن همه چیز. تمام خطابه ها و نطق ها با الگویی تکراری و کلیشه ای آغاز و تمام شده اند:

بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم عجل لولیک الفرج، مردم شریف و همیشه در صحنه ایران سرفراز در رویارویی با استکبار جهانی...

می بینید؟ این واژه ها دیگر به جوک و فکاهی تبدیل شده اند و نزد مردم ماهیتی معلوم الحال دارند. همان تعارف و شیرین زبانی و بار معنایی تحمیلی. حال که آقایان به طرز غریبی در مناظرات، از آسمان و عرش و درگاه الهی به روی زمین پا گذاشته اند و قرار است با اعداد و ارقام اقتصادی از زندگی دنیوی سخن بگویند، واژه کم آورده اند. انگار در ادبیات و زبان فارسی اصلا کلماتی برای زندگی دنیوی وجود خارجی ندارند.

۳- ضعف و کم کاری رسانه ها باز هم آشکار شد. رسانه ها به رسالت واقعی خود یعنی تن دادن به تلاشی انسانی برای کشف نسبی واقعیت، هیچ خدمتی نکرده اند. هر چه بوده، جوسازی، هوچی گری و تخریب حریف بوده. مردم غایبان اصلی این عرصه اند. سولات بعد از تمام این مناظرات عجیب تازه مشخص شده:

چرا وقتی احمدی نژاد در دفاع از اتهام " برداشت غیر قانونی از بودجه شهرداری-۳۰۰میلیارد تومان- برای فعالیت انتخاباتی دوره نهم" می گوید اگر می توانید ثابت کنید، هیچ کس مدرکی ژورنالیستی ارائه نمی دهد؟

چرا وقتی احمدی نژاد از تبدیل خانه ۱۰۰ متری کروبی به خانه ای چند صد متری در شمال تهران می گوید، روزنامه اعتماد ملی خفقان می گیرد؟

چرا وقتی کروبی می گوید چاوز صدام را محکم تر از احمدی نژاد به آغوش می گرفت، روزنامه های کیهان و ایران و وطن امروز خفقان مرگ می گیرند؟

در همه جای دنیا رسانه ها به قدرت وابسته اند. در ایران رسانه ها در مالکیت مادی و معنوی قدرت قرار دارند. این همان رسالت نیم بند تعریف شده برای رسانه ها را هم به فضاحت می کشد: تلاش انسانی برای کشف نسبی واقعیت. در ایران اسلامی خبری از همان نسبیت نیم بند هم نیست. چون هم قانونی از روزنامه نگار حمایت نمی کند و هم آن تقدس تصنعی و زجرآور ادبیان نظام مانع از نقد است. اما آیا هیچ تقصیری متوجه ژورنالسیت ها نیست؟ بزرگان روزنامه نگاری ایران که هنوز مشغول به کارند و خیال بازنشستگی هم ندارند، در کارنامه خود چه نشانی از جسارت و تهور دارند؟ بهنود، فرقانی، شکرخواه، نمکدوست، محسنیان راد، صدیقی، قاضی زاده، و اصلا همان معتمد نژاد بزرگ، همگی مدعی اند و شاگرد پرورش می دهند. هر یک منصبی در روزنامه ای دارند و چند میلیونی حقوق می گیرند. در کارنامه آنها کدام گزارش افشاگرانه، جریان ساز و سرنوشت سازی دیده اید که تاریخ مطبوعات ایران را تکان داده باشد؟

در همین گیر و دار، ما روزنامه نگاران ایرانی که متاسفانه اغلب، خود را علامه، فرهیخته، عالم و فرزانه می پنداریم، بد نیست لحظه ای هم با وجدان خود خلوت کنیم. البته که  پشتوانه قانونی نداریم و از خطر مصون نیستیم، اما دست بردن در دهان شیر و جنگ با اختاپوس قدرت، جوهره این شغل است. یا اهلش هستیم یا نیستیم. اگر نیستیم، بهتر است جنگل و چوب را با اراجیف و انشاهای متعفن مان تبدیل به کاغذ باطله نکنیم.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 14:44 | لینک  | 

دوستان تحریمی به شکل غریبی خشمگینند. . دوستان تحریمی می گویند مچبند سبز نماد پوپولیسم مذهبی است. دوستان تحریمی عهد بسته اند برای نشان دادن خشم خود به دیکتاتوری و خفقان، انزوا پیشه کنند و تا زمان ظاهر شدن دموکراسی صد درصد خالص آفتابی نشوند. دوستان تحریمی نمی دانند که..

 مچبندهای سبز، نه نشانه امید جوانان به معجزه سید مردی نوخاسته، که نماد همدلی و غلیان همان جریان سرکوب شده ۱۸ تیر ۷۸ است.  امید به گام نهادن در مسیری است که نه امروز و فردایش، که سالها پس از آن هنوز با سرکوب و خفقان مواجه خواهد بود اما آغاز همدلی دوباره برای رسیدن به آزادی است، نه با سیدها و شیخ ها، که با همان جوانان مچبند بسته. فرصتی است برای مطالبه. مطالبه فضای تنفس. فضای بودن. فضای خواستن.

به لحاظ جنس مطالبات، تحريمي ها تعارض و تضادي با آنان كه به موج سبز پيوسته اند، ندارند. هر دو گروه جواناني هستند كه از خفقان مذهبي، سركوب جنسي، تعرض به حقوق بشر و اقتدارگرايي به ستوه آمده اند و در يك كلام جوياي آزادي اند. زياده خواه نيستند. مي خواهند مثل همه دنيا زندگي كنند. گاو پيشاني سفيد نباشند. خلاف جهت رود شنا نكنند. مي خواهند از بافت نكبت بار خاورميانه بيرون بجهند و به دنياي توسعه يافته ملحق شوند. مي خواهند منافع ملي كشور را تامين شده بيابند، منافعي كه گاه بايد به خاطرش سكوت كرد، گاه بايد جنگيد، گاه بايد مدارا كرد، نه آنكه چشمها را بست و ليچار بار دنيا كرد.

اينان همه در يك گروه مي گنجند. در مقابل، مذهبيون، حكومتيان سيرناشدني، خرافه پرستان، و متحجران قرار دارند. تقابل همين دو گروه است كه فضاي ايران را چنين ملتهب كرده. گروه دوم، دنيا نديده اند. داشته هايشان را بهترين مي پندارند. هر آنكه را كه برادري اش ثابت نشده باشد خائن، مرتد و سزاوار سخت ترين مجازات ها مي دانند. خطرناكند. جنتي را به خاطر داريد كه در نماز جمعه اي گفت وظيفه ما اين است كه اينان را به زور چماق هم كه شده راهي بهشت كنيم؟ اينان خود را قيم مردم مي دانند. سالها محروميت و فقر ناشي از توسعه نيافتگي روستاها ( ماواي اكثريت شان)  را مي خواهند با ثروت بيشمار نفتي كه به چنگشان افتاده، جبران كنند و عجبا كه سير هم نمي شوند.

گروه اول، اما، بي آنكه دلي به خود بسوزانند و چاره اي بيانديشند و همدل شوند، به جان هم افتاده اند. يكي در مدح تحريم مي گويد و ديگري در باب مشاركت. آن طرف، متحجران سوداگر از اين دعوا حظ مي برند و تجارت مي كنند.

تقابل جوانان و به غنیمت بردگان انقلاب، سیاسی نیست. مذهبی است. جوانان سکولارند و انقلاب خوردگان، مذهبی. همه اهالي گروه اول مي دانند كه موسوي، خاتمي، كروبي، كرباسچي و امثالهم نمي توانند و نمي خواهند آنها را به سرحد مطالباتشان برسانند. تحريمي ها همين جا از دوستانشان جدا مي شوند. اما...

اما شكي نيست كه آزادي متاعي پربهاست و آسان به چنگ نمي آيد. اين جنگ مذهبي را اگر كه نتوان سياسي كرد، هيچ راهي براي حصول نتيجه باقي نمي ماند. در سياست است كه همان جوانان گروه اول مي توانند آرام آرام كرسي و تريبوني براي حرف زدن پيدا كنند. افكارشان را به سردمداران مذهبي اصلاحات بفهمانند. خلاقيت و نبوغشان را به رخ بكشند و صاحب منصب شوند. نسلهاي بعدي را تربيت كنند و اميد به روزگاري داشته باشند كه ايران به دور از جبر ايدئولوژي مذهبي، با دنيا آشتي كند. اين اتفاق يك شبه نمي افتد. نيازمند صبوري است. همان صبوري كه از عهده و توان روشنفكران ايران از مشروطيت تا كنون خارج بوده.

تحريمي هاي عزيز. بسياري از شما را مي شناسم. دوست داشتني ترين آشنايانم بوده ايد و هستيد. اگر مي دانستيد كه  رفتار سياستمدارانه نتايج روشنتري از بينش سياه و سفيد دارد، چنين نمي كرديد. ملاك رفتار و گفتار شما همواره وجدان، انسانيت و نجابت بوده است. براي آن كه به اين بينش شما احترام بگذارند بايد سياست داشته باشيد. بايد در حكومت رخنه كنيد و صدايتان را به گوش همكيشان خود برسانيد. وگرنه همان بر شما و ما مي رود كه بر اجدادمان رفته و بر فرزندانمان هم خواهد رفت.

 

در همین رابطه بخوانید:

عمیقاً «ضد‌انقلاب» باشید و رأی بدهید!  حسین قاضیان

 

 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 14:51 | لینک  | 

قسمت سوم مطالب آموزشی سعید میرنژاد درباره ویرایش صدا در نرم افزار Adobe Audition

منبع: مدرسه همشهری

قسمت اول

قسمت دوم

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 13:14 | لینک  | 

روزنامه کیهان در شماره دیروز خود به مناسبت سالروز اعدام رهبر گروه فرقان(اکبر گودرزی) اشتباها عکس مدیرمسئول خود(حسین شریعتمداری) را به جای رهبر اعدام شده گروه فرقان منتشر کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: خبرگزاری انتخاب، دوشنبه، ۴خرداد ۱۳۸۸

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 18:53 | لینک  | 

یادداشتی درباره نوری المالکی و توفیقات جدیدش در همشهری دیپلماتیک- شماره ۳۴-فروردین۸۸

بازسازی قدرت

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 19:30 | لینک  | 

خودکشی رو موهیون، رییس جمهور سابق کره جنوبی، روز شنبه به سرعت به خبر اول بیشتر خبرگزاری های مطرح دنیا تبدیل شد. در ایران هم چند خطی از خبرهای خارجی به رسم معمول شتابزده ترجمه شد و به چند روزنامه و خبرگزاری راه یافت. اما به گمانم این خبر در ایران ما جای دست کم چند ثانیه فکر و تامل دارد.

رو موهیون به خاطر رسوایی مالی خود را از یک پرتگاه کوهستانی به پایین پرت کرد. پیش از این هم خبرهای پراکنده ای در خصوص خودکشی مقامات دولتی  ژاپن منتشر شده است. خودکشی در فرهنگهای مشترک جنوب شرق آسیا، به ویژه نزد چشم بادامی ها اگر به خاطر ادعای حیثیت یا پاسخگویی به افکار عمومی باشد، پسندیده و ستودنی است و قرار هم نیست که چنین واکنشی برای دیگران درس آموز باشد. اما آن فضایی که باعث می شود یک مقام دولتی برای ابراز شرمندگی و پوزش در برابر جامعه چنین حکم سنگین و دلخراشی را در محکمه وجدان خود صادر و اجرا کند، حتما درسهایی برای آموختن دارد.

گستره اقتصاد و سیاست و فرهنگ و حتا ورزش ما از فساد و چپاول رد و نشانهای زیادی دارد. این نشانه ها آنقدر هستند که هر دولتمرد محتاج رای مردم، به وقت تبلیغ خود، از آنها سخن می گوید و البته که هرگز نام و آماری هم به زبان نمی آورد. مافیا تمام آن چیزی است که مردم ایران از فساد اقتصادی شنیده اند و عجبا که ماهیت این مافیا اصلا کشف شدنی نیست. مردم هیچگاه به طور جدی افشای نام مفسدین را در مطالبات خود نگنجانده اند و گاه، خود برای امرار معاش در مسیر همان رفتار ناپاکی قدم گذاشته اند که در محیط پیرامونی خود از دولتیان الگو گرفته اند. 

هرگز نمی توان شعار اصلاح الگوی مصرف را در فرهنگ و رفتار مردم تزریق کرد، وقتی هر سفر و لشگر کشی گویندگان نخستین این شعارها هزینه های میلیاردی دارد. هرگز نمی توان الگوی مصرف کالاهایی را اصلاح کرد که از مسیر اقتصاد رانتی و دولتی و به شیوه ای کاملا انحصاری، نابخردانه و ولنگارانه به کشور وارد شده است. پس هرگز هم نمی توان از رسانه های دولتی و وابسته به قدرت انتظار داشت که قدرتهای مفسد را افشا  و به پریدن از پرتگاه متقاعد کنند. ولی می توان از روزنامه نگاران مستقل انتظار داشت که چرایی اقدامی نظیر رئیس جمهور سابق کره جنوبی را تحلیل و به زبانی ساده این پیام را به مردم منتقل کنند که فشردن حلقوم مفسدین دولتی یک حق مسلم و کتمان نشدنی است.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 18:23 | لینک  |