


سال ۱۹۵۳


سال ۱۹۷۹- پس از انقلاب اسلامی




سال ۲۰۰۹- پس از انتخابات ریاست جمهوری
این گفته ها را می توان به شام غریبان هرگونه مذاکره ای تعبیر کرد که مخصوصا اوباما با مماشات و ملاحظه در خصوص وقایع اخیر، چشم به آن دوخته بود. پیامد این شام غریبان هم برای همه ایرانیان به وضوح روشن است. دور جدیدی از تحریم های سیاسی و اقتصادی در راه خواهد بود تا مثل قطعنامه قبلی، ۲۰۰ هزار نفر را در عرض دو، سه ماه بیکار کند و در ابعاد خطرناکتر، محصول استراتژیکی مانند بنزین را زیر تحریم فرو ببرد. غایت خطر، آن است که عربستان سعودی تامین نفت صادراتی ایران را تضمین کند و غرب نفت ایران را نخرد. نا آرامی ها به جنوب شهر و طبقات فقیر خواهد کشید. اینجاست که نیروهای امنیتی از مردم خشمگین در خیابانها رفتاری متفاوت از طبقات متوسطی خواهند دید که تا به امروز اعتراضاتشان را ابراز می داشتند.
آیا این بلوا و نا آرامی مردم را به مطالباتشان می رساند یا آنها را قربانیان اصلی تحریم و تلاشی اقتصادی بدل خواهد کرد؟ باید صبر کرد و دید.
تظاهرات سالانه آزادیخواهان "سن فرمین" در شهر پامپلونای اسپانیا در روز هجدهم تیرماه ۱۳۸۸ بار دیگر با سرکوب شدید لباس شخصی های خاص این ناحیه موسوم به " لباس چرمی ها " مواجه شد.
به گزارش خبرنگار رصدخانه، این تظاهرات مسالمت آمیز که همه ساله با هدف حمایت از شادی، آزادی، خجستگی، و در اعتراض به استبداد مطلقه " گاو اعظم پامپلونا" در مسابقات ماتادورهای اسپانیا برگزار می شود، امسال نیز با سرکوب شدید و خونین عناصر وفادار به حکومت روبرو شد. بنا به گزارشهای واصله، در سرکوب تظاهرات امسال که با توسل به اعمال خشونت باری چون شاخ زدن، له کردن، جویدن، گاز گرفتن و امثال آن همراه بود، دست کم یک نفر کشته و افزون بر ۱۰۰ نفر زخمی شدند که حال بعضی از آنها وخیم است.
گفتنی است گروهی از تندروترین حامیان حکومت مطلقه گاوی در پامپلونا، در حالیکه هیچ منصب رسمی و یا مجوز قانونی برای اعمال خشونت علیه مخالفان ندارند، هر ساله با یورش به جمع معترضان، از اختیارات پنهان و غیر رسمی خود برای ارعاب و سرکوب معترضین استفاده می کنند.
گزارش خبرنگار ما می افزاید امسال به لطف ضریب نفوذ اینترنت و موبایل در جامعه پامپلونا، صحنه های بدیعی از تظاهرات و سرکوب مردم به دست لباس شخصی ها منتشر شده که حیرت همگان را برانگیخته است. تعدادی از عناصر لباس شخصی نیز توسط کاربران اینترنت شناسایی و تصاویر آنها روی شبکه منتشر شده است.
گزارش های تایید نشده ای نیز حاکیست طی دو روز گذشته جنازه مثله شده چند لباس شخصی که توسط مردم شناسایی و تصاویرشان منتشر شده بود، در بیابانهای حومه پامپلونا پیدا شده است. تلویزیون دولتی و حامی استبداد گاوی، تا کنون از پخش این اخبار خودداری کرده است.
مردم پامپلونا از گاو اعظم به عنوان دیکتاتوری یاد می کنند که با سوء استفاده از قانون اساسی کشور دوره ای جدید از استبداد مطلقه گاوی را آغاز کرده است.
پی نوشت:
تصویر آخر مربوط به یکی از وحشی ترین عناصر لباس شخصی در پامپلونا است که به گفته شاهدان عینی، به تنهایی ۱۰ نفر از معترضان خیابانی را مضروب و روانه بیمارستان ساخته است. این موجود توسط نیروهای مردمی شناسایی و مشخصاتش در اینترنت منتشر شده است. وی بقر الوحوش بیابانی نام دارد و ساکن خیابان سوم محله بقره، طویله چهارم، آخور اول از سمت راست است. او به تازگی به فرماندهی ستاد کل نیروهای مسلح پامپلونا منصوب شده، اما در جریان سرکوب اخیر معترضان با هیبت مبدل در جمع لباس شخصی ها حضور یافته بود.
قلم نيوز-شنبه 13 تیر 1388- گزارش تفصیلی کمیته صیانت از آرای میرحسین موسوی ارائه شد.
تبلیغات غیرقانونی با استفاده از منابع و امکانات دولتی و عمومی
1- به موجب ماده (68) قانون انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران: «انجام هر گونه فعالیت تبلیغاتی از تاریخ اعلام رسمی اسامی نامزدها له یا علیه نامزدهای ریاست جمهوری از میز خطابه نماز جمعه و یا هر وسیله دیگری که جنبه رسمی و دولتی دارد و فعالیت کارمندان در ساعات اداری و همچنین استفاده از وسایل و سایر امکانات وزارتخانهها و ادارات، شرکتهای دولتی و موسسات وابسته به دولت و نهادها و مؤسساتی که از بودجه عمومی (به هر مقدار) استفاده میکنند و همچنین در اختیار گذاشتن وسایل و امکانات مزبور ممنوع بوده و مرتکب، مجرم شناخته میشود.» همچنین" ادارات و سازمانها و ارگانهای دولتی و نهادها و اعضای آنها با ذکر سمت خود حق ندارند له و علیه هیچ یک از نامزدهای انتخاباتی اعلامیه، اطلاعیه و پلاکارد بدهند" ...
ادامه مطلب
حالا سوال این نیست که " رای من کو ؟"
سوال اصلی این است که " من اینجا چکار می کنم؟ "
برای دخترم ندا آقا سلطان
دخترم
سنت شان بود
زنده به گورت کنند
تو کشته شدی
ملتی زنده به گور می شود.
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که پول مرگ تو را گرفته
شام حلال می خورد.
تو فقط ایستاد ه بودی
و خوشدلانه نگاه می کردی
که به خانه ات بر گردی
اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهی دید دخترم
و خیل خیال های خوش آینده
بر در و دیوارش پرپر می زنند.
تو مثل مرغ حلالی به دام افتادی
مرغی حیران
که مضطربانه چهره ی صیادش را جستجو می کند
تو به دام افتادی
همچون خوشه ی انگوری
که لگدکوب شد
و بدل به شراب حرام می شود.
کیانند اینان
پنهان بر پنجره ها، بام ها
کیانند اینان در تاریکی
که با صدای پرنده ی خانگی
پارس می کنند.
کشتندت دخترم
کشتندت
تا یک تن کم شود
اما تو چگونه این همه تکثیر می شوی.
آه ندای عزیز من
گل سرخی که بر گلوی تو روییده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشه ی ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید
و اینانی که ندا داده اند
بلبلانند
میلیون ها تن که گرد گلی نشسته
و نام تو را می خوانند.
یعنی ممکن است صداشان را که برای تو آواز می خوانند نشنوی
یعنی پنجره ات را بستند که صدای پیروزی خود را هم نشنوی
ببین که چه آرام سر بر بالش می گذارد
او که صید حلال می خورد.
شمس لنگرودی- اول تیر ۸۸
برداشت: وبلاگ خبرنگار گیلانی
گفت و گو با یکی از چماقداران لباس شخصی
جلال کیهان منش- روز آنلاين- چهارشنبه 3تير 88
صبح شنبه 23 خرداد ماه، در حالیکه تهران همچنان روز پر التهابی را پیش رو داشت، چهره افراد لباس شخصی که با چماق هایی یکدست به ضرب و شتم مردم می پردازند پررنگ تر شد. این افراد اغلب به طور روزمرد استخدام شده اند و آن طور که یکی از آنان می گوید "به روزمزدان ایرانی روزانه 200 هزارتومان و به غیرایرانی ها تا چند برابر این مقدار" در روز پرداخت می شود. چماقداری که خبرنگار روز با وی صحبت کرده همچنین گفته است:ما درآسایشگاه هستیم اما غیرایرانی ها در هتل اقامت دارند.
این گفت و گوی ویژه در پی می آید.
از چهار روز پس از اعلام نتایج انتخابات، نیروهایی لباس شخصی اما با کلاه کاسکت نیروهای ضد شورش در خیابان ها پدیدار شده اند که لهجه آنها آشنا نیست. برخی از شاهدان عینی می گویند:این چماقدارها یک چیزهایی می گویند که ما نمی فهمیم. بعضی هم به طور مشخص خبر از آن می دهند که در برابر خود چماق به دستانی را دیده اند که زبان شان عربی بوده است. دیروز در یک ساندویچ فروشی فرصتی دست داد تا با یکی از این لباس شخصی ها صحبت کنم.
من داخل مغازه بودم که او وارد شد. از مغازه داریک نوشیدنی خنک خواست؛آن هم در حالیکه چماقش را به همراه داشت. سر صحبت با وی را باز کردم.
سلام برادر خسته نباشی
خدا عمرت دهد. التماس دعا (او که در چشمانش دلهره نهفته است، لهجه غلیظی دارد)
اهل کجا هستی؟
تربت
تربت؟
تربت جام.
چند سال داری؟
36 سال
زن و بچه هم داری حتما؟
نی. زن و بچه خرج دارد. من بیکارم.
بیکار؟ مگر تو بسیجی نیستی؟ حقوق نمی گیری از سپاه؟
نی. بسیجی نیستم که. بیکارم.
ولی الان که سرکاری؛ نه؟
ها!
چوبدستی چرا دستت گرفتی؟
ما را آورده اند اینجا تا منافقین را بزنیم. این چوبدستی را هم برای همین به ما داده اند.
چه کسی داده؟
حاجی. گفته جوری بزن که دیگر بلند نشود. اینها خائن هستند.
خودت چه فکر می کنی؟
من به این کارها کاری ندارم؛ پولم را می گیرم.
پول کتک زدن می گیری. حال هم می کنی.
ها! آنها پول داده اند تا بزنم. توباشی نمی زنی؟
حالا چقدر می دهند؟
روزی 200 تومان. [خنده ای می آید توی چشم هایش]200 هزار تومان
خیلی زیاد است. با این پول می خواهی چه کار کنی؟
می روم زن می گیرم. دو تا هم بخواهم می دهند وقتی اینقدر پول داشته باشم. می دانی چقدر می شود؟ دو میلیون. حالا شاید دیگر نروم تربت. شاید همینجا بمانم. حاجی می گفت باز هم تظاهرات می شود؛ به ما کار می دهند.
چند روز است آمده ای تهران؟
3 روز. 7 روز دیگر قرارست بمانیم.
کسان دیگری که با تو هستند از کجا آمده اند؟
همه را نمی شناسم اما در آسایشگاه ما از مازندران، اراک و خوزستان هم آدم هستند. از تربت حیدریه و خواف هم هستند. [نوشیدنی اش را خورده است. در خواست یک نخ سیگار می کند. می دهم. آتش می زند. در حال دود کردن سیگار به حرف زدن ادامه می دهیم. ]
عرب هم هست بین تان. نه؟
آره؛ ولی من شنیدم آنها را به هتل برده اند. می گویند از لبنان آمده اند. دیشب که به ما شام تن ماهی دادند، بچه ها می گفتند به عرب ها غذای خوب می دهند.
آسایشگاه شما کجاست؟
نمی دانم. تهران را بلد نیستم. اما دور است. اینطرفی می رویم تا می رسیم به آسایشگاه. ( او شرق تهران را نشان می دهد).
تا حالا تهران آمده بودی؟
نه ؛اولین باراست.
نماز هم می خوانی؟
بله. اما اینجا می گویند وقتی در ماموریت هستی دستشویی هم نباید بروی.
ناراحت نمی شوی مردم را می زنی؟
مردم؟ حاجی می گوید کسانی که شعار می دهند منافق هستند. من حرف او را قبول دارم. او حاجی است. می دانی حاجی دروغ نمی گوید. [در این موقع مرد هیکلمند و چاقی وارد مغازه می شود. با اخم به دور وبر نگاه می کند و چشمش به آن جوان می افتد. ]
می گوید: اینجا چه می کنی؟ با کی حرف می زدی؟
مرد جواب می دهد: هیچی؛ آمده بودم کانادا بخرم.
برو سر پست خودت. یا الله.
مرد چماقش را بر می دارد و می رود. نوشابه خنک خورده و حالش جا آمده. هفت روز دیگر که برسد، باز برای او کار خواهد بود؟
او وابسته به گروهكهاي تروريست يا عوامل استكبار جهاني نبود.
او هرگز سنگي را به سمت سربازان جان بر كف مقام عظماي ولايت نشانه نرفته بود.
او پايه هاي ولايت مطلقه فقيه را هم نلرزانده بود.
فقط آمده بود تا در سايه هيجانات همان انتخابات كذايي كه مقام عظماي ولايت ناشي از شور و شعور ملت دانسته بود، وجود پاكش را اثبات كند.
اما پاسخش چه بود؟ گلوله اي داغ كه بر قلبش نشست.
او هرگز نمرده است. شهيدان اين كودتاي شوم محكوم به فنا هميشه نزد ايرانيان زنده اند.
اين لقمه از گلوي دژخيمان ضحاك نشان تاريخ پايين نخواهد رفت.












پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
پیوندها
