تبليغاتX

رصدخانه فضايي است براي تجميع شنيده هاي دنياي اخبار و رسانه با تحليل هاي شخصي، به زباني نرم تر از دنياي مطبوعات. اولويتي در كار نيست. همه سرخط ها، از ديپلماسي و روابط بين الملل گرفته تا عرصه ارتباطات و رسانه و شنيدني هاي ادب و هنر، مجال حضور دارند. شراكت با آرا و نظرهاي شما هم غنيمتي است براي افزودن بر غناي محتوا.
 

Home Email World Pictures Art Society English Version Archive

روزنامه نگاری تحقیقی ؛ بایدها و نبایدها مدرسه همشهری افتتاح شد آنچه خبرنگاران درباره صدا باید بدانند What is a multimedia story غم نامه های ترانه سرایی از سرزمین شمالی نمونه ای از یک گزارش تحقیقی در اکونومیست آفتاب به حیاط ما هم خواهد تابید نگاهی به پروژه ساخت سالن فیلارمونیک پاریس

رصدخانه

درسنامه سعید میرنژاد در خصوص نرم افزار ویرایش صداadobe audition

قسمت پنجم

منبع: مرکز آموزش همشهری

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 12:28 | لینک  | 

بخش چهارم از مجموعه یادداشت های آموزشی سعید میرنژاد درباره نرم افزار Adobe Audition

آنچه خبرنگاران در مورد صدای دیجیتال باید بدانند-4

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 13:1 | لینک  | 

قسمت سوم مطالب آموزشی سعید میرنژاد درباره ویرایش صدا در نرم افزار Adobe Audition

منبع: مدرسه همشهری

قسمت اول

قسمت دوم

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 13:14 | لینک  | 

نکته های آموزشی سعید میرنژاد درباره نرم افزار تدوین صدا (Adobe Audition)

قسمت اول

قسمت دوم

برداشت از مدرسه همشهری

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 18:3 | لینک  | 

سعید میرنژاد، از خوش قریحه های  رشته مهندسی صدا و تصویر دیجیتال است که  دستی هم در آموزش این رشته دارد. برای اهالی مطبوعات که این روزها آرام آرام ضرورت حرکت به سمت روزنامه نگاری مالتی مدیا را پذیرفته اند، استفاده از آموخته های چهره هایی مثل میرنژاد غنیمت است.

یادداشت آموزشی میرنژاد در مدرسه همشهری را بخوانید:

آنچه خبرنگاران درباره صدا باید بدانند

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 15:42 | لینک  | 

اشاره: روزنامه نگاری تحقیقی (Investigative Journalism) یکی از ژانرهای جذاب و البته دشوار روزنامه نگاری است که هوش، پشتکار و جسارت زیادی را می‌طلبد. ژورنالیست های محقق، بیش از آنکه مانند همکاران خود در دیگر سرویس‌های خبری پشت میز کار در هیات تحریریه بنشینند، در لابلای معابر، کوچه و خیابان یا در کنج آرشیو کتابخانه‌ها و مراکز ارایه اطلاعات مشغول تجسس و واکاوی پرونده‌های حساس جامعه‌اند. آنان در سایه حرکت می‌کنند و  در دستیابی به اطلاعات، شگرد‌ها و منابع و کانال های خاص خود را دارند. روزنامه‌نگاری حرفه‌ای در ایران به رغم سابقه‌ای فراتر از یک قرن، به علل مختلف چندان به این ژانر نزدیک نشده است. در این زمینه با دکتر مهدی فرقانی دکترای ارتباطات، استاد دانشگاه و از پیشکسوت‌های روزنامه نگاری در ایران، گفت و گويي داشتم كه براي مدرسه همشهري تهيه شد. مي خوانيد:

موافقید با تعریف روزنامه‌نگاری تحقیقی شروع کنیم؟

دكتر مهدي فرقانيتعریفی که برای روزنامه‌نگاری تحقیقی حداقل در منابع غربی مطرح شده این است که نوعی روزنامه‌نگاری افشاگرانه است علیه سوء استفاده، فساد، لغزشها و خطاها که عمدتا در دستگاههای دولتی و در ساختار فرمال و رسمی کشور صورت می‌گیرد. علت تاکید آن بر ساختار دولتی هم این است که معمولا در همه ساختارهای سیاسی اعم از سرمایه داری و غیر سرمایه داری، به هر حال تمرکز و کنترل منابع مالی، انسانی، تخصصی و علمی، مستقیم یا غیر مستقیم در اختیار دولت است. بنابراین امکان سوء استفاده و لغزش و خطا در این بخش بیشتر است. علاوه بر این، دولت به خصوص در ساختارهای دموکراتیک، نماینده مردم است. بنابراین مردم حق نظارت بر عملکرد دولت را دارند و این حق نظارتشان از طریق روزنامه نگارها و رسانه ها، به ویژه از خلال گزارشگری تحقیقی می‌تواند اعمال شود.

سابقه این نوع روزنامه نگاری که به آن ابزاری برای احقاق حق نظارت مردم بر دولت هم اطلاق شده، در آمریکا و انگلیس به اواخر قرن نوزدهم نسبت داده‌شده است. خبرنگاران در مواردی که در دستگاههای دولتی سوء استفاده و فسادی رخ داده بوده، ماموریت پیدا می‌کردند یا خودشان به این صرافت می‌افتادند که گزارشهایی را تهیه و منتشر کنند، اما نقطه عطف این داستان مربوط به ماجرای واتر گیت در اوایل دهه هفتاد میلادی است و اتفاقاتی که متعاقب آن افتاد. ساختار سیاسی و روزنامه نگاری آمریکا از این ماجرا دو استفاده اساسی کرد. یکی این که غیر مسقیم به جهانیان اعلام کرد که ما جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک هستیم و روزنامه نگاران ما هیچ محدودیتی ندارند، مطبوعات آزادند و می‌بینید که دو روزنامه نگار می‌توانند حساس‌ترین گزارش‌ها را از سوء استفاده مهم‌ترین مقامات دولتی آمریکا در روزنامه ها منتشر کنند و هیچ مشکلی هم هیچ گاه برایشان پیش نیاید. دوم این که ادعا کردند ساختار سیاسی ما آنقدر  سالم است که هیچ کج تابی را بر نمی‌تابد و اگر مواردی از این دست پیش بیاید،  جامعه به سرعت واکنش نشان می‌دهد و حتی اگر رییس جمهور باشد او را از مقامش خلع می‌کند و سعی دارد درون خودش این پاکسازی را به طور مستمر داشته باشد. به هر حال واتر گیت به عنوان یک قله افتخار در تاریخ روزنامه نگاری تحقیقی مطرح است...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 11:23 | لینک  | 

پايگاه اينترنتي مركز آموزش همشهري، كار خود را به صورت آزمايشي آغاز كرد. نام اين وب‌سايت مدرسه همشهری است.

 دکتر حسن نمکدوست مدير  مرکز آموزش در اين باره گفت:  مدرسه همشهری قرار است «فقط كمي» به بهتر شدن وضعيت آموزش ارتباطات در ايران كمك كند: «بايد قبول كنيم كه وضعيت‌مان خيلي خوب نيست. نه در آموزش و نه در جريان كار و اين در حالي است كه رشته ‌ما يك دنيا حرف براي گفتن دارد.»

هدف از تأسيس«مدرسه همشهری» ارائه دانش کاربردی در تمامی عرصه‌های فعالیت رسانه‌ای است. تا امروز «دانش ارتباطات»، «روزنامه‌نگاری»، «روابط‌عمومي» و «درسنامه» سرفصل‌های آموزشی اين پايگاه هستند.

فريبرز بيات، دبير وب‌سايت مدرسه همشهري گفت: روزآمد كردن دانش رسانه‌اي و افزايش مهارت‌ها در استفاده از فناوري‌هاي نوين ارتباطي- اطلاعاتي همه چيزي است كه اين سايت تلاش مي‌كند به آن دست يابد.

برداشت از: همشهری آنلاین

 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 9:5 | لینک  | 

به گفته معاون مطبوعاتي وزارت فرهنگ ارشاد اسلامي تا پايان اسفند قرار است آيين‌نامه كار حرفه‌اي روزنامه نگاري به تصويب هيئت وزيران برسد و از سوي دولت براي اجرا به نهادهاي ذيربط، يا همان وزارت ارشاد، ابلاغ شود.

انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران در وب سایت خود متن کامل این پیش نویس را منتشر کرده که به قرار زیر است:

مقدمه
به منظور كمك به استقلال حرفه‌اي ، تأمين شغلي ، تقويت جايگاه و منزلت حرفه‌اي و اجتماعي روزنامه‌نگاران و همچنين پيشبرد خدمات عمومي آنان در جهت گسترش حق دسترسي همگاني به اطلاعات در راستاي بهبود شرايط زندگي جمعي و پيشرفت اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي كشور ، آيين‌نامه كار حرفه اي روزنامه‌نگاري با مقررات زير به تصويب مي‌رسد.

فصل اول. تعريف روزنامه‌نگار

ماده 1. روزنامه‌نگار حرفه‌اي كسي است كه شغل اصلي و مستمر او ، فعاليت اساساً فكري در زمينة تهيه، تنظيم ، ارائة اخبار وقايع جاري و تحليل و تفسير آن‌ها در يك نشريه روزانه ، دوره‌اي، خبر گزاري يا رسانه ديگر است.
تبصره. منظور از روزنامه‌نگار در موارد بعدي اين آيين‌نامه ، روزنامه‌نگار حرفه‌اي است.
ماده 2. همكاران مستقيم هيئت‌هاي تحريريه مطبوعات و خبرگزاري‌ها شامل سردبير، معاون سردبير، دبيرتحريريه ، دبيرسرويس، معاون دبيرسرويس، خبرنگار، گزارشگر، نويسنده، مترجم، طراح، كاريكاتوريست، عكاس خبري و مشاغل هم‌طراز در ديگر رسانه‌ها براساس ماده يك روزنامه‌گار شناخته مي‌شوند.
تبصره. كارگزاران تبليغات بازرگاني ، نويسندگان و كاركنان نشريات داخلي مؤسسات دولتي و خصوصي، همكاران توليد‌كننده آگهي‌نامه‌ها ، متصديان روابط عمومي، پاورقي‌نويسان و داستان‌نويسان، طراحان جدول‌هاي كلمات متقاطع و بازي‌هاي سرگرم‌كننده روزنامه‌نگار محسوب نمي شوند...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 17:13 | لینک  | 

ظهور تلویزیون فارسی بی بی سی در جمع رسانه های فارسی زبان خارج از کشور برای مردمی که ۱۰۰ سال است کار رسانه ای حرفه ای را آن طور که باید ندیده اند، فرصت مغتنمی است. بی بی سی فارسی البته صد در صد بی نقص هم نیست، اما در همین چند روز نخست آغاز به کار ثابت کرده که می تواند طیف گسترده ای از مردم را جذب کند.

برنامه های این رسانه نو ظهور، متاثر از محیط و استانداردهای بی بی سی، بیش از همه، ویژگی های گرافیکی و بصری آن را به رخ بیننده می کشد. دوربین های ویدئویی با فیلترهای گرم، تیزرهای کوتاه بین برنامه ها، استفاده از موسیقی ریتم دار و سرشار از حرکت برای انتقال از برنامه ای به برنامه دیگر و صدابرداری عالی و بدون نقص از جمله این ویژگی ها است.

از گرافیک و صدا و تصویر که بگذریم، استفاده از مجری های مسلط، برنامه های متنوع و نحوه ویرایش اخبار نیز کیفیت بالایی دارد. گفتگوی مجریان با کارشناسان داخل و خارج از استودیو بسیار کوتاه مدت تعریف شده تا خارج از حوصله مخاطب نباشد، اگرچه به نظر من، کیفیت گفتگو های تحلیلی سیاسی چندان بالا نیست، به خصوص وقتی مدیر سایت وزارت خارجه اسرائیل و مسئول جنبش تحریم اسرائیل در لندن همزمان و رو در روی هم مجال صحبت درباره غزه می یابند، نتیجه جز اعصاب خردی بیننده نیست، چناچه دیدیم.

بی بی سی به زمان کمی نیاز دارد تا بهتر از امروز شود. این اتفاق را باید به فال نیک گرفت و منتظر آثار مثبت آن در جامعه تشنه به خبر ایران نشست. یکی از این آثار اولیه شاید تلنگر به بچه های خواب آلود صدای آمریکا باشد تا به خود بیایند و بعد از یک گردگیری اساسی و تجدید قوا این فاصله فاحش با رقیب تازه نفس را جبران کنند.  

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 11:47 | لینک  | 

مدتی است درباره گزارش نویسی تحقیقی و ظرفیت های آن و بررسی راههای شیوع و فراگیری این سبک در مطبوعات ایران مطالعه می کنم.

گزارش زیر نمونه جالبی از Investigative Reporting است که نکات آموزشی جالبی دارد. این گزارش با عنوان " سبیلم را چرب کن" به فساد و ارتشا در روسیه اشاره دارد.

Grease my palm

Nov 27th 2008

From The Economist print edition

Bribery and corruption have become endemic

RUSSIA may not have democratic elections or the rule of law, but it does have one long-standing institution that works: corruption. This has penetrated the political, economic, judicial and social systems so thoroughly that is has ceased to be a deviation from the norm and become the norm itself. A corruption index compiled by Transparency International gives Russia 2.1 points out of ten, its worst performance for eight years and on a par with Kenya and Bangladesh. Ordinary Russians are well aware of this, with three-quarters of them describing the level of corruption in their country as “high” or “very high”.

The size of the corruption market is estimated to be close to $300 billion, equivalent to 20% of Russia’s GDP. INDEM, a think-tank that monitors and analyses corruption, says 80% of all Russian businesses pay bribes. In the past eight years the size of the average business bribe has gone up from $10,000 to $130,000, which is enough to buy a small flat in Moscow.

A businessman who was stopped by the traffic police in Moscow recently was shown a piece of paper with “30,000 roubles” written on it. He refused to pay and asked the policeman why he was being asked so much for a minor offence. “The answer was that the policeman had bought a flat for his mother in Bulgaria and he now needed money to do it up,” the businessmen said. Far from being a taboo subject, corruption is discussed openly by politicians, people and even the media—but it makes no difference...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:55 | لینک  | 

By Jane Stevens

A multimedia story is some combination of text, still photographs, video clips, audio, graphics and interactivity presented on a Web site in a nonlinear format in which the information in each medium is complementary, not redundant.

Nonlinear means that rather than reading a rigidly structured single narrative, the user chooses how to navigate through the elements of a story. Not redundant means that rather than having a text version of a story accompanied by a video clip that essentially tells the same story, different parts of a story are told using different media. The key is using the media form - video, audio, photos, text, animation - that will present a segment of a story in the most compelling and informative way.

When news organizations take full advantage of two other important characteristics of storytelling on the Web -- context and continuity -- multimedia stories are wrapped in a story "shell" that provides background information on the story. This could include everything from databases, timelines and infoboxes to lists of related stories, links to other resources and online forums. The information in each shell gives the reader a sense of the context of a story and where it fits in with other stories on the same topic.

Each story shell, in turn, is part of a broader issue or beat shell at a news site that defines the more general context for each story - politics, foreign policy, education, crime, etc. And those issue/beat shells are wrapped in a general shell - usually a home page with its navigational menus - that defines what a journalism organization stakes out as its territory.

Here are some examples of how news organizations have wrapped stories in the different layers of shells:

What isn't a multimedia story?

Sites such as CNN, the Washington Post, NPR and MSNBC.com are multimedia sites. They have text. They have video clips. They have audio. They have still photographs. They have interactive graphics. But the main stories on these sites are often linear and produced in either text or video or audio to stand alone. The text is often augmented with photos, as it would be in a newspaper or magazine. The video is usually the same version that appears on television. Rarely are video, text, still photos, audio and graphics integrated into the same story. Usually, they are stand-alone stories, each produced for a different media about the same subject, that are then aggregated into multimedia packages.

Reporter-driven vs. editor- or producer-driven stories

There are two basic types of multimedia stories:

-- Those in which a reporter is in charge of putting the story together. The story is usually a daily beat story, a feature or part of an investigative series or special project. The reporter -- sometimes called a "backpack journalist" -- goes into the field and uses his digital video camera as a multimedia reporter's notebook. He gathers video clips, video from which to grab still photos, audio, and information that will go into text and graphics. The story is in his head, and he makes the basic decisions on how to assemble the pieces that make up the whole. Joe Weiss’ “Touching Hearts" is a reporter-driven story.

-- Those in which the editor/producer is in charge, generally breaking news or special projects. The editor assigns individuals to produce pieces of a breaking news story, e.g. tornadoes damaging a city. She asks a photographer for photos, a reporter to go into the field to do interviews, a videographer to go into the field and film the destruction, another reporter to gather information by phone, and a graphic artist to produce maps and illustrations. The story's in her head, and she makes the basic decisions on how to assemble the pieces that make up the whole. The Minneapolis Star-Tribune’s “Local Heroes” is an editor- or producer-driven story.

This course walks you through putting together a multimedia feature story on your own. But the skills you derive from doing this story can be used to assemble a team to do a breaking news multimedia story as well.

How does convergence fit into multimedia storytelling?

When you report a story for print -- using a reporter's notebook to write down information from interviews or what you see or hear -- what you gather is useful only for print. When you report a story for television -- using a video camera to shoot only interviews or events that will be visual elements in a clip -- what you gather is useful only for television.

But when you report a story for the Web -- using a video camera to shoot interviews or events, as well as using it to grab still pictures, record audio and collect information that can be used in text or graphics -- what you gather can be used to produce a multimedia story, a television story, a print story or a radio story.

In a converged newsroom, you can do a multimedia version of the story for the Web, but also produce different versions for a print publication like a newspaper, for a television newscast, for a radio program or even a pure text version for wireless applications.

Choosing a Story

Not all stories make good multimedia stories. The best multimedia stories are multi-dimensional. They include action for video, a process that can be illustrated with a graphic (e.g., "how tornadoes form" or "how this new surgery works"), someone who can give some pithy quotes for video or audio, and/or strong emotions for still photos and audio. Most multimedia stories require that the reporter go into the field to report the story face-to-face with sources, rather than doing a story entirely by telephone.

The story used in this course to illustrate how to do a multimedia piece has action, process, and a person who can give pithy quotes. It's about the "dancing" rocks of Death Valley National Park. Rocks, some as large as boulders, move across a dry lake bed in a remote section of Death Valley and leave trails, some as long as half a mile. Since the rocks were discovered in the early 1900s, people have offered many theories on how they move. This story follows a high-tech geologist as she solves the mystery. Gathering Preliminary Information

Before you venture into the field to shoot a story, gather as much information as possible to put together a rough storyboard - an outline of the story that lays out the multimedia possibilities. This means doing a preliminary interview with the source or sources for background, getting a basic idea of what to expect in the field, and looking up anything the sources have published in print or on the Web. Then collect as many available visuals -- photos, videos, maps and graphics -- as you can from your sources or from the Web to get an idea of what the story's components may be. Track down any previous stories on the topic -- print, video, radio or Web.

Recourse:  http://multimedia.journalism.berkeley.edu

 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 16:0 | لینک  | 

این مطلب  به مناسبت درگذشت پل فوت در مرداد ۸۳ در همشهری - ایرانشهر، صفحه خبرسازان -چاپ شده است.

 

پل فوت، روزنامه نگار محقق و پرتلاش انگليسي، هجدهم جولای ۲۰۰۴  در سن ۶۶ سالگي درگذشت.

در آئين تشييع جنازه اش، آنهايي كه به لطف مقالات و گزارش هاي آتشين او از زندان رهايي يافته بودند، بيش از ديگران حضور داشتند. پل فوت، البته شكوه اين وداع را مرهون حمايت هاي بي دريغ سردبير خود در ديلي ميرور نيز بود.

در نتيجه تلاش هاي پل فوت به عنوان يك ژورناليست مبارز و خستگي ناپذير، طي ساليان متمادي بسياري از قربانيان ناعدالتي در دستگاه قضائي انگلستان، از حبس آزاد شدند.

وي علاوه بر تاليف مقاله ها و كتاب هاي پراكنده، در ديلي ميرور ستوني را به نام «تجسس» باز كرده بود و در آن ضمن تحقيق و موشكافي پرونده هاي قضائي، هرگونه ناعدالتي را افشا مي كرد. نه اينكه او اهل پيشداوري و جنجال بود، بيشتر، محقق بود و عضوي با وجدان از جامعه روزنامه نگاران. در اين، ميان آنكه هميشه مورد تحسين و ستايش فوت قرار مي گرفت، لئون تروتسكي بود. از ديگر سو، بخش اعظم انرژي پل فوت صرف حزب كارگران اجتماعي، متعلق به تروتسكي مي شد. حال چگونه شخصي با بينش او مي توانست تعادل را در روزنامه نگاري حفظ كند؟

پاسخ روشن است: او نتوانست و نخواست كه چنين كند. در عوض، بهترين نتيجه را مي گرفت.فوت، اطلاعاتي را فاش مي ساخت كه صاحبان قدرت هرگز مايل به انتشار آنها نبودند.

ژورناليسم راديكال در بريتانيا، پيشينه اي طولاني دارد، از ويليام هازليت گرفته تا ويليام كابت، تام پين، جان ويلكس و ديگران، هيچ يك از اين مقاله نويس هاي قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي، به مشاهده خنثي و بي نظر بسنده نكردند و نخواستند با تفكيك واقعيت و نظر، مردم را فقط در جريان حقايق خبري قرار دهند و قضاوت را به خود مردم واگذار كنند. آنها مبارزاني بودند كه در مقالاتشان اظهارنظر هم مي كردند و از كسي هم به خاطر اظهاراتشان، معذرت نمي خواستند. پل فوت، آشكارا به اين گروه از روزنامه نگاران تعلق داشت. فراموش نكنيد اين دسته از روزنامه نگاران نيمي از موفقيت خود را از سردبيران و مديران مسوول خود دارند. مديران مسوولي كه به لحاظ شايستگي حرفه اي بر صندلي رياست يك روزنامه نشسته اند، نه به دنبال تقسيم غنايم سردمداران قد رت. به عقيده اين افراد، رسالت نخستين يك روزنامه نگار، افشاگري است.مهم اين است كه يك اتفاق پوشيده مانده و بايد - به هر طريق - از استتار درآيد.

در نوشته هاي پل فوت، نشاني از طنز انگليسي نيز به چشم مي خورد. طنزي كه به سبك و سياق بزرگاني چون جاناتان سويفت، جيمز گيلاري و توماس رولاندسون، در عين گزندگي و تلخي، شرافت و وارستگي از آن مي باريد. در دهه ۶۰ ميلادي، طنز ادبي انگلستان از رنسانسي شگفت آور بهره مي برد و در تمام محافل، از كلوب هاي شبانه تا تلويزيون و راديو و نشريات، گسترش يافته بود.

زاده شد تا شورشي باشد

به واسطه تربيت، شعور و البته اوضاع سياسي حاكم بر انگلستان، پل فوت خيلي زود به دنياي طنز انتقادي - با اساس مخالفت و سركشي - گام گذاشت. پدربزرگش، ايساك فوت، يك متديست پارسا و عضو يكي از احزاب ليبرال بود. هر سه عموي او هم افكار ليبرال داشتند و به عضويت حزب كارگري انگلستان درآمده بودند. پدرش هيوفوت (كه بعدها به لرد كارادون تغيير نام داد)، ديپلمات مستعمراتي بود و تا مقام نماينده انگلستان در سازمان ملل متحد هم پيش رفت.

پل، نخستين تمايلاتش به طنز را در مدرسه شروزبري بروز داد.

وي براي روزنامه ديواري مدرسه، مطلب مي نوشت. كريستوفر بوكر، ريچارد اينگرامز و ويلي راشتون، ديگر نويسندگان همدوره او نيز نوشتن را درست از همين مدرسه و همين روزنامه ديواري آغاز كردند. اين سه نفر بودند كه پايه هاي مجله «پرايوت آي»(Private Eye) را در سال ۱۹۶۱ شكل دادند. نشريه اي كه شش سال بعد، فوت را هم به سمت ملحق شدن به دوستان سوق داد. او، در تمام دوره فعاليت حرفه اي خود در عرصه نويسندگي، هر چند براي نشريات زيادي چون ديلي ركورد (در گلاسگو)، ديلي ميرور، گاردين، آيسيس و سوشياليست وركر قلم زد، اما هرگز رابطه اش را با «پرايوت آي» قطع نكرد.

البته او ميان دوستان قديمي، تافته اي جدا بافته بود. به تقريب تمامي همدوره اي هاي او - از جمله جان ولز، دوست دوران آكسفورد - هدف اصلي خود را تضييع شكوه و جلال آدم هاي بزرگ نما و صاحب قدرت و در پي آن، خنداندن مردم مي دانستند. فوت هر چند به قريحه فكاهي نويسي مجهز بود و مي توانست در استهزاي كوبنده، بهترين باشد، اما به خنداندن صرف بسنده نكرد، چون ذاتا يك مجادله گر و به اصطلاح كثافت نما(۱) بود.

نوشته هايش در پرايوت آي، مانند جان ولز و راشتون به تصاوير مضحك محدود نمي شد. او در پاورقي هايش، آشكارا به سمت افشاگري فساد و رسوايي تمايل داشت.

پل فوت، حتي از ژورناليست هاي راديكال انگلستان هم فراتر رفت و از گونه كلاسيك آنها فاصله گرفت. تحقيقات او، چه در قالب كتاب و چه در شكل مقاله، واگويه انديشه شخصي او در حمايت بي چند و چون از حقوق مردم بود. همين امر، محملي بود براي تحسين ابدي مردم از او.

پي نوشت:

1-     اصطلاح Muck - raker (كثافت جمع كن) در اصطلاح ژورناليست هاي غربي به روزنامه نگاري گفته مي شود كه همه وقت در پي مچ گيري، رسوايي و افشاگري فساد سياستمداران و دولتمردان بر مي آيد.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 12:56 | لینک  | 

مطلبی که محمد قوچانی هفته گذشته پیش از دریافت جایزه اش از انجمن صنفی روزنامه نگاران قرائت کرد بدجور به دلم نشست. از کرختی و نشئگی  درم آورد. هیچ وقت با او برخوردی نداشته ام ولی همیشه احساس می کردم نوعی تکبر ناشی از جاه طلبی و بها دادن موقت بالایی ها گریبانگیر او و دوستانش شده. از اینکه می دیدم خبرهای داغ داغ روی زمین می مانند و بیات می شوند اما شرقی ها چپ و راست از روشنفکری دینی می نویسند و در تاریخ ۱۰۰ سال پیش دنبال علل ناکامی های امروز ایران می گردند حرص می خوردم و همین باعث می شد هیچ وقت رغبتی به همکاری با آنها نداشته باشم. همیشه معتقد بوده و هستم که کار روزنامه نگار فقط خبررسانی و زدن پنبه حکومت است. حتا اگر حکومت پیغمبر هم باشد باز باید اخبار پشت پرده آن را به گوش مردم رساند تا مثل یه چوب بالای سر حکومت عمل کند. اما در روزنامه های ایران هیچوقت چنین چیزی ندیدم. همه انشا نویسند و فیلسوف و متفکر. هیچ کس خبر رسان نیست. اصلا همین فکرها باعث شده که از چپ و راست در ایران متنفر باشم و به این فکر کنم که دماوند تنهای تنهاست. 

 حرفهای هفته گذشته قوچانی انگار  یک جور اعتراف تلخ بود. از این بابت که بوی صنف روزنامه نگاری و کاغذ می داد به دلم نشست. متن کامل آنرا از سایت انجمن برداشته ام:

روزهایی بود كه در ایران روزنامه‌نگار شدن دشوار بود روزهایی كه روزنامه‌ها و نشریه‌های كشور معدود بود و محدود بود به دل‌خسته‌های نسل اول روزنامه‌نگاری ایران كه دو دهه هر دم بر جنازه نشریه‌ای مویه كرده بودند و در سوگ از دست دادن رسانه‌ای سیاه‌پوش شده بودند و باز هم صبوری كرده و روزنامه‌نگار مانده بودند. از سیاسی‌نویسی به سینمایی‌نویسی روی آورده بودند اما روزنامه‌نگار مانده بودند؛ از سیاسی‌نویسی به ادبی‌نویسی روی آورده بودند اما روزنامه‌نگار مانده بودند؛ از روزنامه‌نویسی به ماهنامه‌نویسی روی آورده بودند اما روزنامه‌نگار مانده بودند؛ از نشریه‌های عمومی به مجله‌های تخصصی تبعید شده بودند اما حتی در تبعید هم روزنامه‌نگار مانده بودند.

 ورود به این جمع دل‌خسته و مویه‌كرده و سیاه‌پوشیده البته سخت بود كه اینان به چشم خویش هجوم نوآمدگان را دیده بودند. همان انقلابیان كاغذی كه به جای اسلحه، قلم برداشته بودند و به جای خونریزی، جوهرفشانی می‌كردند. پس چه انتظار كه نسل اول روزنامه‌نگاری ایران آغوش برای این نوآمدگان بگشاید كه آنان اهل آغوش نبودند. نسل اول با جوانانی كه آمده بودند تا در روزنامه‌نگاری انقلابیگری پیشه كنند سرسنگین بودند چرا كه هدف این انقلاب واژگونی حاكمیت ایشان بود. همین دیوار بلند بی‌اعتمادی سبب شد نسل دوم روزنامه‌نگاری ایران كمتر بتواند با نسل اول رابطه‌ای معتمدانه برقرار كند. نهایت همراهی آنها همزیستی بود: روزنامه‌های بزرگ جای نسل دوم بود و ماهنامه‌های كوچك جای نسل اول. روزنامه‌نگار شدن سخت بود اما روزنامه‌نگار ماندن ممكن. جوانان به سختی می‌توانستند اعتماد پیران و استادان را جلب كنند تا تجربه‌ها سینه به سینه به نسل‌ها سپرده شود. رازها ناگشوده می‌ماند و رمزها گشوده نمی‌شد. روزنامه‌نگاران كه خود اهل خاطرات و خطرات بودند خاطرات خود را از تیتر و روتیتر و سوتیتر و سانسور و چاپ و صحافی و صفحه‌بندی و احضار و گاف و خبرخوردگی و محرم‌علی‌خان‌ها و خبر دزدیدن از چاپخانه و كازیه را در سینه نگه می‌داشتند تا مبادا به همین اتهامات شریف محاكمه شوند!
روزهایی شد كه در ایران روزنامه‌نگار ماندن دشوار شد
روزهایی كه روزنامه‌ها و روزنامه‌نگارها به قدرت رسیدند و به دولت و مجلس رفتند. وزیر شدند و وكیل و تعداد روزنامه‌ها چنان فزونی گرفت كه به تعداد بیشتری روزنامه‌نگار نیاز شد. روزهایی كه نسل سوم روزنامه‌نگاری ایران به دنیا آمد. آغوش‌ها گشوده شد و حلقه‌ها باز شد. هراس‌ها از میان رفت و بی‌پروایی آمد. هركس می‌توانست روزنامه‌نگار شود. روزنامه‌نگار می‌توانست هرچه بخواهد بنویسد. روزنامه‌نگاری حرفه‌ای شد. روزنامه‌نگاری پول‌ساز شد. روزنامه‌نگاران به شخصیت‌های مرجع اجتماعی تبدیل شدند. روزنامه‌نگاری دیگر دلمشغولی روشنفكرانه نبود. شور و شوق جوانی بود. معركه‌گیری سر پیری هم بود. بودند از نسل اول روزنامه‌نگاری ایران كه به نسل سوم پیوستند و چه خوب، كه احیا شدند. اما روزنامه‌نگار ماندن عجیب سخت شد. حاكمیت به نسل سوم به دیده تردید می‌نگریست. آنان را بازیچه دست منتقدان می‌دید و جواب پارلمان و دولت را در روزنامه و مجله می‌داد. شگفتا كه نسبتی میان این توپخانه و آن سنگر نبود: توپخانه‌های آتشین و سنگرهای كاغذین. از سوی دیگر جاه‌طلبی جوانی و بلندپروازی ذاتی روزنامه‌نگاری چون بنگ و افیون در جان نسل سوم افتاد. اگر دیگران می‌توانستند به عنوان مدیرمسوول و صاحب‌امتیاز و ستون‌نویس با چاپ مجموعه مقالات مطبوعاتی خود وزیر و وكیل شوند چرا جوانان نتوانند؟ و این همان آفت نسل سوم روزنامه‌نگاری ایران شد. برخی به هوس قدرت افتادند و برخی در افسون فرنگ فرورفتند. اینترنت كه آمد و تلكس كه منسوخ شد و وبلاگ به دنیا آمد تعداد كسانی كه سردبیر خودشان شدند بیشتر شد و شگفتا كه حاكمیت هم این بریدن از خاك و كاغذ و پناه بردن به خاك بیگانه و كاغذ الكترونیك را ترویج می‌كرد. حاكمیت با این توقیف‌ها و اپوزیسیون با آن تحویل‌گرفتن‌ها فرصت روزنامه‌نگار شدن را از ما گرفته است. ما باید سال‌ها بمانیم تا روزنامه‌نگار شویم. روسای‌جمهور بسیار و وزیران زیادی باید بروند تا ما روزنامه‌نگار شویم. در ایران اما برعكس است: نسل‌های روزنامه‌نگاری عوض می‌شوند اما روسای دولت‌ها سال‌ها باقی می‌مانند! به ما حتی فرصت اشتباه كردن نداده‌اند؛ با یك گناه از بهشت مطبوعات بیرون می‌شویم.

این روزها، روزنامه‌نگار ماندن سخت شده است.
كم هستند مانند احمد بورقانی كه در عین روزنامه نداشتن روزنامه‌نگار بمانند. برای برخی روزنامه‌نگاری مقصد است و برای برخی وسیله. برای برخی روزنامه‌نگاری كاروانسرای بین راه است و برای برخی سرای باقی. اما با این توقیف‌ها، با این قتل‌نفس‌ها، با این نفس در نطفه خفه كردن‌ها، با این افسون‌های فرنگ، با این وبلاگ‌های قشنگ، با این روابط عمومی‌های فرمانبردار، با این بولتن‌های چاپ اعلا، با این حقوق‌های بخور و نمیر، با این دنیای متناقض مگر می‌توان روزنامه‌نگار ماند؟ این پرسش وسوسه‌انگیز نسل سوم روزنامه‌نگاری ایران است. ما روزنامه‌نگاران نسل سوم مرگ‌آگاه‌ترین مردمان ایران هستیم. چرا كه مرگ عزیزان بسیاری را دیده‌ایم. عزیزان كاغذی، عزیزان بی‌جانی كه در آغوش ما جان به جان‌آفرین تسلیم كردند. ما روزنامه‌نگاران نسل سوم تحقیرشده‌ترین نسل روزنامه‌نگاران هستیم. ما مصداق كسانی هستیم كه هرگز از یك دقیقه بعد زندگی خود خبر ندارند. بر آینده ما نه منطق حكم می‌كند، نه عقل، نه احساس، نه عاطفه. هیچ‌كسی از آینده خود خبر ندارد اما می‌تواند برای آینده خود- حداقل آینده كوتاه‌مدت خود- برنامه‌ریزی كند اما ما نمی‌توانیم برای فردای خود برنامه‌ریزی كنیم. هر روز كه به دفتر نشریه خود می‌رویم نمی‌دانیم كه آیا فردایی هم در كار هست؟ نكند فردا دوشنبه باشد كه دوشنبه‌ها روز تشكیل جلسه هیات نظارت بر مطبوعات است. نكند فردا یكی از شنبه‌ها یا دوشنبه‌ها یا یكشنبه‌ها یا سه‌شنبه یا چهارشنبه‌ها یا پنجشنبه‌هایی باشد كه ممكن است شعبه‌ای در دادگاه حكم توقیف نشریه ما را بدهد.

خدا را شكر كه جمعه تعطیل است! ما حتی شب عید هم نداریم. ما حتی شب‌های عید هم- درحالی كه بر مجلات و نشریات‌مان لباس نوروزی پوشانده‌ایم- لباس سیاه می‌پوشیم و در غم از دست دادن مجلاتی كه نوروز را نمی‌بینند می‌سوزیم. ما سال‌های عمرمان را با ویژه‌نامه‌های نوروز می‌شماریم؛ ویژه‌نامه‌هایی كه روزبه‌روز كمتر می‌شوند. به خنده‌هایمان نگاه نكنید؛ ما از دل سوگواریم. به جشن‌هایمان نگاه نكنید ما از سر بی‌خیالی خوشحالیم. كدام شغل و كدام كاسبی را سراغ دارید كه به كوچك‌ترین خطا شاغلان و كاسبان در آن به اعدام محكوم شوند؟ به جرم خطای یك نفر همه كارگران و كاسبان یك محل را از كار بیكار كنند؟ به اتهامی در 10 سال پیش پس از 10 سال توقیف حكمی برای 10 سال بعد بدهند «و دیگر هیچ»...

روزنامه‌نگار شدن برای نسل ما آسان بود اما روزنامه‌نگار ماندن چه دشوار است. این آرزو به دل نسل ما مانده است كه در این كار بماند و پیر شود، پخته شود، باسواد شود، كارشناس شود، روزنامه‌نگار شود. ‌ای كاش پیر شویم. ‌ای كاش در دفتر روزنامه و مجله بمیریم. ‌ای كاش همچون مدیر و سردبیر مجله اشپیگل 50 سال می‌ماندیم و پیر كه نه حتی فسیل می‌شدیم. ‌ای كاش پدرم كه همواره آرزو می‌كرد من كنار روزنامه‌نگاری‌ام در اداره‌ای، وزارتخانه‌ای، سازمانی استخدام می‌شدم، قانع شود كه من سال‌هاست كه استخدام شده‌ام، اما هر روز منحل می‌شود. ‌ای كاش هر روز خانه‌ام را ویران نمی‌كردند تا پدرم باور كند كه من هم كار می‌كنم و نه بازی یا سرگرمی كه روزنامه‌نگاری می‌كنم. ‌ای كاش همانگونه كه به آسانی روزنامه‌نگار شدیم می‌توانستیم به آسانی روزنامه‌نگار بمانیم و بمیریم. ‌ای كاش روزی كه مردیم قطعه‌ای در گورستان برای روزنامه‌نگاران مرده باشد كه ما را در آنجا دفن كنند. نه اینكه مانند مهران قاسمی جوانمرگ شویم كه مانند احمدرضا دریایی بمیریم. آن روز، روز ایرانی آزادی مطبوعات است. روزی كه گورستانی از پیر روزنامه‌نگاران مرده كه پشت میز كار خود مرده‌اند داشته باشیم روز جشن ماست. روزی كه روزنامه‌نگار بمیریم می‌فهمیم كه روزنامه‌نگار زیسته‌ایم. پس جز مرگ آرزویی برای نسل من نكن.

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 10:0 | لینک  | 

کمیته حمایت از روزنامه نگاران (CPJ) یک سازمان مستقل و غیر انتفاعی است که در سال 1981 در نیویورک آمریکا تاسیس شد. این کمیته با اعتقاد به اصل «لزوم مطبوعات آزاد برای رشد جوامع مدنی» از حقوق روزنامه نگاران سراسر جهان در راستای تهیه گزارش های مبتنی بر واقعیت، بدون هراس از تبعات انتشار آن، دفاع می کند. در این یادداشت سعی شده است به بهانه انتشار گزارش کمیته حمایت از روزنامه نگاران در آستانه روز جهانی آزادی مطبوعات، توضیحاتی مختصر پیرامون پیشینه و نحوه فعالیت این کمیته ارائه شود.

موسسان CPJ گروهی از خبرنگاران آمریکایی (در حوزه اخبار خارجی) بودند که نیاز به تشکیل چنین سازمانی را برای محافظت از روزنامه نگاران در مقابل حکومت های خودکامه، اقتدارگرا و دیگر دشمنان «روزنامه نگاری مستقل» بیش از سایرین درک کرده بودند. اینان، سالها درکشورهای بحران زده و توسعه نیافته جهان به روزنامه نگاری مشغول بودند و فضای خفقان، سرکوب، تهدید و ارعاب را به خوبی می شناختند...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 16:33 | لینک  | 

انجمن صنفي روزنامه‌نگاران اين روزها حال چندان خوشي ندارد. اگرچه بيشتر روزنامه‌نگاران معتقدند كه جهت‌گيري‌هاي انجمن از بدو تاسيس تاكنون بيشتر از آن كه مدافع حقوق صنفي و معيشتي اعضا باشد، سياسي و وابسته به طيف اصلاح‌طلبان دوم خردادي بوده، اما بايد درنظر داشت كه انجمن در حال حاضر تنها و آخرين سنگرگاه صنف روزنامه‌نگاران است و مگر از يك «ان.جي.او» كه حاميان سياسي‌اش در قدرت حكومتي جايي ندارند و به رغم حق قانوني مبني بر دريافت كمك‌هاي دولتي، هيچ بودجه‌اي به آن تزريق نمي‌شود چه انتظاري مي‌توان داشت؟

از طيف روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب بر خلاف اظهارات اخيرعيسي سحرخيز كه دعوت به عدم انتشار روزنامه‌ها و بر زمين گذاشتن قلم‌ها كرده هنوز كارهايي برمي‌آيد. نخستين رسالت، آشتي با طبقه متوسط رو به پايين جامعه و تلاش براي بازيابي پايگاه‌هاي اجتماعي است. چيزي شبيه به همان موجي كه در واپسين روزهاي حيات «صبح امروز» تيراژ آن را به يك ميليون نسخه در روز رساند. قبول كنيد كه با تيراژهاي 20 هزار و 50 هزار نسخه‌اي، هرگز چنين پايگاهي به دست نمي‌آيد. از روزنامه‌ كارگزاران، محل اشتغال خودم مثال مي‌زنم كه مديران كارخانه‌دار و بازاري‌اش هر روز با ماشين‌هاي 50 ميليوني به حياط ساختمان روزنامه در جردن قدم رنجه مي‌فرمايند اما به يقين هيچ كارگر بازار و حومه‌نشيني روزنامه آنها را ورق نمي‌زند. تا به حال با خود انديشيده‌ايد كه چرا هرگز نمي‌توان سراغ آقايان را در فلاح و پيروزي و قلعه‌مرغي تهران گرفت اما كيهان هنوز در توپخانه، قلب جامعه كارگري تهران، مستقر است؟ آقايان اصلاح‌طلب دگرانديش از مترو و اتوبوس سواري و حومه‌نشيني چه مي‌دانند؟ ازموج بيكاري و اعتياد و فحشا در شهرستان‌ها چه شنيده‌اند؟ فكر مي‌كنيد ممكن است با جملات و اصطلاحات نخ‌نماي روشنفكري ديني، جايي در قلب مردم پيدا كرد؟ بايد رفت و بين مردم زندگي كرد و از رنجشان آگاه شد و آن گاه با چرخش قلم به نفع همان مردمي كه فقط در آستانه انتخابات يادشان نزد آقايان گرامي مي‌شود، حركت را از نو آغاز كرد. با پشتوانه مردمي، نه تنها روح تازه‌اي بر كالبد عاشقان ايران آباد جريان مي‌يابد كه تمام سازمان‌ها و تشكل‌هاي وابسته، از جمله انجمن صنفي روزنامه‌نگاران احيا و ابقا مي‌شوند. آقايان از كلي‌گويي و اتلاف وقت بپرهيزيد و به جزييات شهر، جزييات زندگي مردم معمولي توجه كنيد. ما به پايگاه اجتماعي نياز داريم. در وقت آزادتان، به جاي معامله زمين و ملك و مغازه و مصالح ساختماني، قدري هم به آينده ايران بيانديشيد. دنيا فقط مال شما نيست.

 

نوشته شده توسط فرهاد در ساعت 12:43 | لینک  |