دوستان تحریمی به شکل غریبی خشمگینند. . دوستان تحریمی می گویند مچبند سبز نماد پوپولیسم مذهبی است. دوستان تحریمی عهد بسته اند برای نشان دادن خشم خود به دیکتاتوری و خفقان، انزوا پیشه کنند و تا زمان ظاهر شدن دموکراسی صد درصد خالص آفتابی نشوند. دوستان تحریمی نمی دانند که..
مچبندهای سبز، نه نشانه امید جوانان به معجزه سید مردی نوخاسته، که نماد همدلی و غلیان همان جریان سرکوب شده ۱۸ تیر ۷۸ است. امید به گام نهادن در مسیری است که نه امروز و فردایش، که سالها پس از آن هنوز با سرکوب و خفقان مواجه خواهد بود اما آغاز همدلی دوباره برای رسیدن به آزادی است، نه با سیدها و شیخ ها، که با همان جوانان مچبند بسته. فرصتی است برای مطالبه. مطالبه فضای تنفس. فضای بودن. فضای خواستن.
به لحاظ جنس مطالبات، تحريمي ها تعارض و تضادي با آنان كه به موج سبز پيوسته اند، ندارند. هر دو گروه جواناني هستند كه از خفقان مذهبي، سركوب جنسي، تعرض به حقوق بشر و اقتدارگرايي به ستوه آمده اند و در يك كلام جوياي آزادي اند. زياده خواه نيستند. مي خواهند مثل همه دنيا زندگي كنند. گاو پيشاني سفيد نباشند. خلاف جهت رود شنا نكنند. مي خواهند از بافت نكبت بار خاورميانه بيرون بجهند و به دنياي توسعه يافته ملحق شوند. مي خواهند منافع ملي كشور را تامين شده بيابند، منافعي كه گاه بايد به خاطرش سكوت كرد، گاه بايد جنگيد، گاه بايد مدارا كرد، نه آنكه چشمها را بست و ليچار بار دنيا كرد.
اينان همه در يك گروه مي گنجند. در مقابل، مذهبيون، حكومتيان سيرناشدني، خرافه پرستان، و متحجران قرار دارند. تقابل همين دو گروه است كه فضاي ايران را چنين ملتهب كرده. گروه دوم، دنيا نديده اند. داشته هايشان را بهترين مي پندارند. هر آنكه را كه برادري اش ثابت نشده باشد خائن، مرتد و سزاوار سخت ترين مجازات ها مي دانند. خطرناكند. جنتي را به خاطر داريد كه در نماز جمعه اي گفت وظيفه ما اين است كه اينان را به زور چماق هم كه شده راهي بهشت كنيم؟ اينان خود را قيم مردم مي دانند. سالها محروميت و فقر ناشي از توسعه نيافتگي روستاها ( ماواي اكثريت شان) را مي خواهند با ثروت بيشمار نفتي كه به چنگشان افتاده، جبران كنند و عجبا كه سير هم نمي شوند.
گروه اول، اما، بي آنكه دلي به خود بسوزانند و چاره اي بيانديشند و همدل شوند، به جان هم افتاده اند. يكي در مدح تحريم مي گويد و ديگري در باب مشاركت. آن طرف، متحجران سوداگر از اين دعوا حظ مي برند و تجارت مي كنند.
تقابل جوانان و به غنیمت بردگان انقلاب، سیاسی نیست. مذهبی است. جوانان سکولارند و انقلاب خوردگان، مذهبی. همه اهالي گروه اول مي دانند كه موسوي، خاتمي، كروبي، كرباسچي و امثالهم نمي توانند و نمي خواهند آنها را به سرحد مطالباتشان برسانند. تحريمي ها همين جا از دوستانشان جدا مي شوند. اما...
اما شكي نيست كه آزادي متاعي پربهاست و آسان به چنگ نمي آيد. اين جنگ مذهبي را اگر كه نتوان سياسي كرد، هيچ راهي براي حصول نتيجه باقي نمي ماند. در سياست است كه همان جوانان گروه اول مي توانند آرام آرام كرسي و تريبوني براي حرف زدن پيدا كنند. افكارشان را به سردمداران مذهبي اصلاحات بفهمانند. خلاقيت و نبوغشان را به رخ بكشند و صاحب منصب شوند. نسلهاي بعدي را تربيت كنند و اميد به روزگاري داشته باشند كه ايران به دور از جبر ايدئولوژي مذهبي، با دنيا آشتي كند. اين اتفاق يك شبه نمي افتد. نيازمند صبوري است. همان صبوري كه از عهده و توان روشنفكران ايران از مشروطيت تا كنون خارج بوده.
تحريمي هاي عزيز. بسياري از شما را مي شناسم. دوست داشتني ترين آشنايانم بوده ايد و هستيد. اگر مي دانستيد كه رفتار سياستمدارانه نتايج روشنتري از بينش سياه و سفيد دارد، چنين نمي كرديد. ملاك رفتار و گفتار شما همواره وجدان، انسانيت و نجابت بوده است. براي آن كه به اين بينش شما احترام بگذارند بايد سياست داشته باشيد. بايد در حكومت رخنه كنيد و صدايتان را به گوش همكيشان خود برسانيد. وگرنه همان بر شما و ما مي رود كه بر اجدادمان رفته و بر فرزندانمان هم خواهد رفت.
در همین رابطه بخوانید:
عمیقاً «ضدانقلاب» باشید و رأی بدهید! حسین قاضیان












پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
پیوندها
