۲- نظام جمهوری اسلامی طی ۳۰ سال چنان تقدس کاذبی به خود بخشیده که ادبیات مهره های همین نظام را در قالبی محدود، با محدوده واژگان و کلمات مقدس نما جا داده است. منبرها و تریبونها همواره جایی بوده برای مقدس نشان دادن همه چیز. تمام خطابه ها و نطق ها با الگویی تکراری و کلیشه ای آغاز و تمام شده اند:
بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم عجل لولیک الفرج، مردم شریف و همیشه در صحنه ایران سرفراز در رویارویی با استکبار جهانی...
می بینید؟ این واژه ها دیگر به جوک و فکاهی تبدیل شده اند و نزد مردم ماهیتی معلوم الحال دارند. همان تعارف و شیرین زبانی و بار معنایی تحمیلی. حال که آقایان به طرز غریبی در مناظرات، از آسمان و عرش و درگاه الهی به روی زمین پا گذاشته اند و قرار است با اعداد و ارقام اقتصادی از زندگی دنیوی سخن بگویند، واژه کم آورده اند. انگار در ادبیات و زبان فارسی اصلا کلماتی برای زندگی دنیوی وجود خارجی ندارند.
۳- ضعف و کم کاری رسانه ها باز هم آشکار شد. رسانه ها به رسالت واقعی خود یعنی تن دادن به تلاشی انسانی برای کشف نسبی واقعیت، هیچ خدمتی نکرده اند. هر چه بوده، جوسازی، هوچی گری و تخریب حریف بوده. مردم غایبان اصلی این عرصه اند. سولات بعد از تمام این مناظرات عجیب تازه مشخص شده:
چرا وقتی احمدی نژاد در دفاع از اتهام " برداشت غیر قانونی از بودجه شهرداری-۳۰۰میلیارد تومان- برای فعالیت انتخاباتی دوره نهم" می گوید اگر می توانید ثابت کنید، هیچ کس مدرکی ژورنالیستی ارائه نمی دهد؟
چرا وقتی احمدی نژاد از تبدیل خانه ۱۰۰ متری کروبی به خانه ای چند صد متری در شمال تهران می گوید، روزنامه اعتماد ملی خفقان می گیرد؟
چرا وقتی کروبی می گوید چاوز صدام را محکم تر از احمدی نژاد به آغوش می گرفت، روزنامه های کیهان و ایران و وطن امروز خفقان مرگ می گیرند؟
در همه جای دنیا رسانه ها به قدرت وابسته اند. در ایران رسانه ها در مالکیت مادی و معنوی قدرت قرار دارند. این همان رسالت نیم بند تعریف شده برای رسانه ها را هم به فضاحت می کشد: تلاش انسانی برای کشف نسبی واقعیت. در ایران اسلامی خبری از همان نسبیت نیم بند هم نیست. چون هم قانونی از روزنامه نگار حمایت نمی کند و هم آن تقدس تصنعی و زجرآور ادبیان نظام مانع از نقد است. اما آیا هیچ تقصیری متوجه ژورنالسیت ها نیست؟ بزرگان روزنامه نگاری ایران که هنوز مشغول به کارند و خیال بازنشستگی هم ندارند، در کارنامه خود چه نشانی از جسارت و تهور دارند؟ بهنود، فرقانی، شکرخواه، نمکدوست، محسنیان راد، صدیقی، قاضی زاده، و اصلا همان معتمد نژاد بزرگ، همگی مدعی اند و شاگرد پرورش می دهند. هر یک منصبی در روزنامه ای دارند و چند میلیونی حقوق می گیرند. در کارنامه آنها کدام گزارش افشاگرانه، جریان ساز و سرنوشت سازی دیده اید که تاریخ مطبوعات ایران را تکان داده باشد؟
در همین گیر و دار، ما روزنامه نگاران ایرانی که متاسفانه اغلب، خود را علامه، فرهیخته، عالم و فرزانه می پنداریم، بد نیست لحظه ای هم با وجدان خود خلوت کنیم. البته که پشتوانه قانونی نداریم و از خطر مصون نیستیم، اما دست بردن در دهان شیر و جنگ با اختاپوس قدرت، جوهره این شغل است. یا اهلش هستیم یا نیستیم. اگر نیستیم، بهتر است جنگل و چوب را با اراجیف و انشاهای متعفن مان تبدیل به کاغذ باطله نکنیم.












پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
پیوندها
